50 کیلو آلبالو

خبر جدید از کار جدید:«50 کیلو آلبالو» را با مایههای طنز اردیبهشتماه سال آینده در تهران کلید میخورد.
مانی حقیقی در چهارمین تجربه فیلمسازی بلندش این بار میخواهد «50 کیلو آلبالو» را با مایههای طنز با حضور بازیگرانی مانند ترانه علیدوستی و باران کوثری در کنار جواد رضویان بسازد.
فیلم سینمایی «50 کیلو آلبالو» که نویسنده آن فرهاد توحیدی است، به کارگردانی مانی حقیقی و تهیهکنندگی محمدرضا تختکشیان اردیبهشتماه سال آینده در تهران کلید میخورد.
پیش تولید این فیلم هماکنون شروع شده است و تا کنون حضور ترانه علیدوستی به عنوان بازیگر نقش اصلی زن و حامد کمیلی به عنوان بازیگر مرد قطعی شده است. باران کوثری هم در حال حاضر مشغول خواندن فیلمنامه است و هنوز حضور او قطعی نشده است اما نکته جالب توجه این جاست که گویا قرار است جواد رضویان هم در چند سکانس فیلم حضور داشته باشد.
فرهاد توحیدی فیلمنامه این فیلم را 3 یا 4 سال پیش نوشته ولی از آن تاریخ تاکنون هیچگاه فرصت ساختن آن پیش نیامد. تا اینکه مانی حقیقی تصمیم گرفت چهارمین کار خود را برخلاف سایر آثارش در قالب طنز با محوریت فیلمنامه توحیدی بسازد.
منبع:سایت تبیان
و عکس هایی از مصاحبه مجله زندگی ایده آل با حامد کمیلی:






حامدکمیلی ازریسکهاوتجارب متفاونتش میگوید:
پیش ازاین بارهامرده ام!
میگویندشانس سراغ کسی رفته که استعدادش راداشته باشه.اگرنه این همه بازیگرو این همه علاقمندندکه برای چهره شدن می میرندامابین این همه چراحامدکمیلی بایدبیایدوبماند؟بازی فراموش نشدنی اش درنقش شیطان طنزپنهانش درپیامک.......وحالااولین سال حضورش درسینمانامزدجشنواره شدن ورفتن تاپای سیمرغ.همه شان رابه چه حسابی بایدگذاشت؟؟؟شانس؟؟؟؟اماشانس سراغ کسی رفته که..تازه خودش کمترین اعتقادی به بخت واقبال ندارد.اوگفته همه دارایی اش نتیجه طبیعی رفتاروافکارش است:بازتاب فرکانس مثبتی که سمت کائنات میفرستد.قضاوت آسان نیست.اماهمین ایمان اعتقادبه منشاهستی توانسته برای هرکه مایه رستگاری باشد.پس چرابرای اونباشد؟؟؟قرارمان بااودراستودیوی عکاسی پاکدل بود.روزی که مهدی پاکدل هم بودتاجمع اصفهانیا جمع باشد.حامدقبلاانقدر درقرارهایش بدقولی کرده بودوبامشغله زیادش چنان برای حرف زدن بدپاداده بودکه باورنکنیم اینبارهم بیاید!!!!!!اماآمد.فقط با1ساعت تاخیرکه درشلوغی وترافیک خیابانهای شب عیدتهران آنقدرهاهم زیادنیست...پیش ازاین هابهرام بارهاازشخصیت وحضورحرفه ای اش سرصحنه گفته بودومااینبارهمه رابه چشم دیدیم.درس آنطرف میزحرفمان راباباهمینها شروع کردیم باطفره هاورابطه دورادورشبارسانه ها.اواین بارگاردبسته ای نداشت ودرمصاحبه وقتگیری آسوده وصمیمی ازخودش گفت:کاردرسینما زندگی وعشق هایش.دعاکنیدگپمان خوب ازکاردرآمده باشدورضایتش رابرآورده کند.اگرنهاگراوبازهم لبخندش راازمطبوعات بگیردوبخواهدبه تنهایی هایش ادامه دهدکی میخواهداوراازلاک انزوا بکشدبیرون؟؟؟
سکوت مطبوعاتی ام یه جوراعتراض بود
اینکه اهل مصاحبه نیستم غلط است.شایداین برداشت بخاطرمدت زمان طولانی مصاحبه نکردنم باشد.اماواقعا2دلیل داشت:1-راستش ازمطبوعات کمی دلخوربودم2-مهمترانقال بوجودآمده درسیستم کاری ام بود:داشتم ازتلویزیون واردسینمامیشدم ودلیلی نمیدیدم قبل ازآمدن اولین کارسینمایی م روی پرده مصاحبه کنم.قبلااگرمصاحبه ای انجام میشدهمه دررابطه باکارهای تلویزیونی م بودامامدتی است که درحال تجربه فضای دیگری ازکارم هستم وبایداین فاصله زمانی بوجودمی آمدتاموضوع حرفهایم ازحالوهوای تلویزیون به سینماکشیده میشد.....سختی مصاحبه بامن راردنمیکنم اماعلت سختگیری های اخیرم همان دلخوری است.درهرگفت وگویی اعتماد2طرفه خیییلییییی بریم مهم است.وقتی هر2 به هم اعتمادمیکنیم بایدپاسخش رادرست وتمام به هم بدهیم...امامتاسفانه دربرخی موارداینجواب رانگرفتم!!حال کلابه مطبوعات بی اعتمادم.برایم بسیارمهم است که وقتی حرفی میزنم خصوصابیان دیدگاهم راجع به افرادمنظورم درست به خواننده انتقال ÷یداکند.بارهاپیش آمده که مطبوعات برداشت کاملامتفاوتی ازگفته هایم چاپ کردند.حقیقتابیشتربرداشت خودرامنتقل میکنندتامنظوراصلی من!!!خب نتیجه چنین مصاحبه هایی هم تعابیر اشتباهی است که درموردکاری که شدیدابرایش ارزش قائلم بوجودآمده وبدتردرباره افرادی که برایشان احترام زیادی قائل هستم.مطمئنم اگرشماهم جایم بودیدومصاحبه هایی به نامتان میدیدیدکه ازآنهابی خبریدواکنش نشان میدادید.مجلاتی رادیده که تیترزده اند:مصاحبه باحامدکمیلی..حال آنکه نویسنده خودش سوال کرده وازطرفم جواب هم داده!!!طبیعی است که برایم اصلاخوشایندنیست.پس لازم یدم اعتراضم رابه شکلی نشان دهم ومدتی ازدنیای مطبوعت دورشدم.البته این راهم فراموش نکنیدکه مهمترین دلیلم برای نزدیک به10ماه سکوت مطبوعاتی همان تغییرموقعییت فضای کاری م بودواینکه دراین مدت واقعابه دنبال علت صحیحی برای مصاحبه میگشتم چون فکرمیکردم اگرقراراست گفتگویی هم داشته باشم بایدبه بهانه خوبی باشد.این زمان فرصت خوبی هم بودکه به شکل یناراحتی م راازمطبوعات نشان دهم.
هنوزآنقدرحرفه ای نشدم
آدم خشک وسختی نیستم.شایددیرمصاحبه کنم اماوقتی هم این کارراانجام میدهم سعی کرده شرایط دوستانه ای برای طرفین ایجادکنم.وقتی هم گفتگوقبول میکنم که دلیلی برایش باشد.پیداکردنم کارسختیی نیست.امازمان کارموضوع فرق کرده و هیچ تلفنی راجواب نمیدهم.هنو زآنقدرحرفه ای نشدم که وقتی درگیرکارم بتوانم به چیزهای دیگرهم بیاندیشم ومعمولابه همین علت چه زمانی که نقش کوتاهی بازی کرده یانقش بلندفقط یک کا راقبول کردم چون فکر میکنم هنوزآنقدرحرفه ای نیستم که 2نقش راهمزمان بازی کنم.وقتی نقشی رابازی میکنم کاملادرگیرش شده وباآن زندگی میکنم.نقشم شرایط زندگی م راخییییلیییی تغییرمیدهدبه همین خاطرهم هست که تنهازندگی میکنم.حقیقتابانقشهازندگی میکنم باآنهاکه بازی میکنم چه مثبت وچه منفی.
عین پرش ازهواپیما
تنوع طلبی بسیارخطرناک است!!!اگردرام راخوب بازی میکنم وتماشاگرم راباخودهمراه میکنم ممکن است درطنزازدستشان بدهم ونتوانم همراهشان کنم.این ضربه است خصوصازمانیکه ازتوبه پشتوانه اسمت انتظارمیرودکه همیشه خوب باشی.همه راقبول دارم امازندگی رابرمبنای ریسک گذذاشته واین به من لذت میدهد.درست مثل وقتی که روی پل بلندی ایستاده ومیخواهی بپری آن هم فقط به اتکای طنابی که به پایت بسته ای..یاوقتی میخواهی باچترازهواپیمابپری!!!همیشه احتمال بازنشدن چترهست وتوفرودناموفقی داشته باشی امادراینهالذتی است که حاضرنیستی ازآن چشم بپوشی....
تماشاگررامحدودنمیکنم
فکرمیکنم گاهی صحبتم راجع به کارباعث محدودکردن ذهن تماشاگربه آنچه درذهنم می گذردمیشود درحالیکه بعضی کارهاواقعالازم دارندکه تماشاگربی واسطه به آنهافکرکرده تابه عنوان بازیگرتوانسته نگاه تماشاگروبرخوردش رابانقش حس کنمیعنی احساس میکنم بایدتماشاگر رارهاکردتاخودش باجنس نگاهش قضاوت کند.زمانهایی هم که سرکارنیستم فکرمیکنم بهتراست خودکارحرف بزندنه من بعنوان حامدکمیلی......
2اولین اتفاق فرخنده زندگی ام
امسال اولین باری بودکه درجشنواره فجرشرکت میکردم واولین باری هم بودکه فیلمی سینمایی بابازیم اکران میشدیعنی2اولین درکنارهم تجربه میکردم ودرکنارشان توانستم کاندیداهم بشوم که بایدبگویم خییییلیی خوشحال شدم واین اتفاق بسیارخوبی برایم بود:اتفاقی بزرگوفرخنده.....اینهاانگیزه م راخیییلیییی بیشترکردتانگاهی که دنبالش هستمراجدی تروبزرگتردنبال کنم.
عاشق ریسکم
تاکنون درموردچندانتخابم ریسک واقعی کردم:یکی اغمابود.درحالی پذیرفتمش که فقط چندقسمت ازفیلمنامه آماده شده بودونقشی رابازی میکردم که هیچ وجودخارجی نداشت وهیچ مابه ازای بیرونی نمیتوانستم برایش پیداکنم.شیطان درذهن هرکداممان به شکلی است وقراربودبه مردم بپذیرانیم الیاس شیطان است متافیزیکی رابه فیزیک تبدیل کنیم!!درصورتیکه فیلمنامه ای هم نیست وکاربرای ماه رمضان است!!!که حدوسطی نداردیابالامیروی یازمین میخوری....تنهاچیزی که به من جرئت داداعتمادبه مقدم وافخمی بود.درموردنقشی منفی ریسک بزرگی کردم.بااتمام فیلم واقعاازازاعتمادم به خودم افتخارکردم.
وسوسه برگشت به جعبه جادویی
همیشه گفتم سعی میکنم کارخوب راتاجایی که بتوانم ازدست ندهم.کتمان نمیکنم که حالا فکرم کاملادرگیرسیما شده وقصدمحک زدن بازی م درسینمارادارم امااین دلیل نمیشودکه نخواهم کارتلویزیونی انجام بدهم.تلویزیون رادوست دارم چون باقشری ازمردم درارتباط است که شایددرگیرسینمانباشندوخیال خداحافظی ازآن را ندارم.الان هم درصورت شرایط زمانی وکاری خاص آنهاراادامه میدهم.
تلویزیون سخت ترازسینما
سینماهمیشه ازایده آل هایم درزندگی بوده اماباوجودنامتعارف بودن میگویم کار تلویزیون سخت ترازسینماست چون بیننده بیشتری داردوگاهی مثلامیخواهیددرسریالی بازی کنیدکه قراراست30شب مداوم به عنوان نقش اول بامردم درارتباط باشید.بایدبتوانی نقش رابه مخاطب باورانده وطوری بازی کنی که بیننده30شب دنبالت بیاید یعنی سرهراپیزودخلاقیت ایجادکنی درشکل خندیدن وگریه ت.نقش همان است ویه شخصیت پردازی داردامانبایدبرای تماشاگریکنواخت شوی....جدای جذابیتی که قصه به تومیدهدتوهم بایدجذابیت هایی رابه نقش داده تاتماشاگرهمراهت شودحتی نقشهای منفی.همه اینهایک طرف ومخاطبان گسترده تلویزیون طرف دیگر.طیف متفاوتی ازمخاطبان:ازفردی درروستای دوردستی باکمترین امکانات تاآدمی که درخانه راحتش پاروی پاانداخته وآنرادنبال میکندتابازی ت رانقدکند....بایددرچنین پرانتزبزرگی مخاطبان راباخودت همراه کنی.بایددرچنین بازه ای ازنگاه های متفاوت وقتی که مخاطب خاص وعام داری بتوانی همه راراضی نگه داری واین اصلاکارآسانی نیست.
تجارب متفاوت به من قدرت میدهد
-کارهایت درسینما"تردید"و"2خواهر"وآخرین کارت هم"پسرآدم دخترحوا"که کارطنزی است واولین کارطنزت.به نظرمی آیدتوخیییییلیییی علاقمندبه بازی نقشهای متفاوت وتجربه اولین هایی...
بله.این همان چیزی است که درتلویزیون برایم رخ داد.در"به دنیا....."نقش پسری جنوب شهری رابازی کردم بعدکات خوردودر"پرواز..."اینبار به عنوان پسری که ازآمریکاآمده وحالاآدم کش است ظاهرشدم بعدهم اغماکه آخرنقش منفی است!سعی درتجربه شکل ونقش متفاوت دارم.معتقدم بازیگروقتی میتواندادعای بازیگری داشته باشدکه بتواندخودرادرپانرهای مختلف نشان دهد.این نگاه ازتئاتربامن بوده.....آنجاهم گاهی نقش کاملامثبت وگاهی خییییییلی طنزداشتم.دوست داشتم بدانم بیننده چطورهمراهم میشود میخنددیاگریه میکندحتی ازمن متنفرمیشود...اینهابه مو احساس قدرت میداد.
مخاطب سینماانتظاربیشتری دارد
یکی ازسختی های سینمادراین است که مخاطب سینمابرای انتخابش هزینه کرده وطبیعی است بادیدمنتقدانه تری نگاهت میکندوانتظاربیشتری دارد.قبول دارم که برآورده کردن این انتظارسخت است به همین دلیل تمام تلاشم رامیکنم که زمانی کاری انجام دهم که بدانم درقالبش میتوان حرف تازه ای زدیابه شکل تازه ای نگاهش کرد.برای مخاطبم احترام قائلم ودرسینما2چندان است.بینندهم اگرپای تلویزیون باشدخیییییلییییی راحت میتواندکانال راعوض کندامادرسینمابه من اعتمادکرده وهزینه کرده ووقت گذاشته.هرگزنمیخواهم به اعتمادش جواب عکس دهم.همین هم باعث شده که درانتخاب های سینمایی مبسیارظریف ونکته بین باشم.منتظرروی پرده آمدن 3کارم هستم تابادیدن بازخوردمردم بازی م رانقدکنم.
کیارستمی ازاسمش نترسید
کیارستمی به عنوان کارگردان بزرگی که دنیارویش حساب بازمیکندامسال بافیلمی تجربی درکن شرکت کرد.بااین کارقدرتش رااثبات کرد.فیلم خییییلی سروصدانکرداماریسک کردوبه همین دلیل درذهنم بزرگترشدچون جسارت به خرج دادبدون نگرانی ازاسمش وترسیدن.اودرهرکدام ازکارهایش شیطنتهای خاصش راداشته ونگاه های کاملامتفاوتی برای خود ایجادکرده.درمورداثرآخرش هم بایددرنظرداشت که کارگردانی هرقدربزرگ باشدهمانقدرخطربرای کارهای نامتعارفش سخت ترمیشود.وقتی اوبه خودچنین اجازه ای میدهدبرایم بسیارارزشمندتروقابل ستایش تراست.معتقدم بایدازاین کارهاوکارگردانان دفاع کرد.حتی درموردمقدم اوموضوعات متفاوتی راتجربه کرده:ازکارغیرمتعارف"اغما"تاطنز"پیامک...."این روحیه خیییییلیییی قابل تقدیراست.خیییلییی ازکارگردانانمان حاضربه تجربه نیستند.یکی ازدلایل محدودیت سینمایمان ترسیدن خیییلیییی ازکاگردانان ازتجارب مختلف است.شایدبه همین علت است که سینمای همیشه یک شکلی داریم وزیاددرگیر تغییروتحولات جدی عالم فیلمسازی نمیشویم....
بخاطرتنوع طلبی بازیگرشدم
درزندگی م شدیداریسک کرده م وعاشقش هستم البته همه شان جواب داده اند!!!به خاطرروحیه ریسک پذیری ترس رادرونم کشته ام واین روحیه شایدبه خاطراین است که ازیکنواختی بسیاردلزده میشوم.یکی ازدلایل دوست داشتن بازیگری تنوع درونش است...هربارنقشی رابازی میکنی ودرقالب زندگی های مختلف میتوانی چندبارزندگی راتجربه کنی.این به من قدرت میدهد.زندگی ونقشهای متفاوتی که قبل ازین بارهادرآنهامرده وزنده شده م...عاشق این تنوعم.
بازیگری یعنی آل پاچینو یعنی شان پن
کاربازیگرانی که سعی درحفظ موفقیتشان رادارنددرست ومنطقی است که این شکل تضمینی ازبازیگری ست وهیچکس نتوانسته نقدی به آن واردکندودرهالیوودوبالیوودهم همینطوراست....دراین بین بازیگرانی هم هستند که جاهایی گریززده وشکل متفاوتی راتجربه کرده اند.آل پاچینوکه واقعاعاشقش هستم یا شان پن....این شکل رامیپسندم نه بخاطرمنع سایرین بخاطرروحیاتم.
درزندگی خودم هستم
درزندگی شخصی م بازی نمیکنم.درجامعه آنقدربازیگرداریم که ازمدعیان هم حرفه ای ترند!فقط فرصت درربین راپیدانکردند.این حس دروجودهمه هست:وقتی عاشق میشوی همانطورکه معشوقت دوس دارد بازی میکنی....دلیلش علاقه است.بادلایل کاری ندارم رفتاراسمش بازیگری است.کاری که مال خودت نیست انجام میدهی.شکل انجام این رفتارخودآگاه یاناخودآگاه به هردلیل بازی است.لباس محبوب طرف مقابل رامیپوشی واسمش بازیگری است...همه روحیه بازیگری داشته امامن بخاطرکارم آنقدربازی میکنم که دیگراین حسم ارضامیشودبه همین خاطردرزندگی شخصی م خودم هستم وبازی نمیکنم.اگرکسی رادوست دارم واقعادوست دارم واگرهم ندارم که خب ندارم!!!هرچیزدرزندگی م مربودبه خودم است اماریسک ویپگی حامداست که باخودم به بازیگری م هم آورده م.درزندگی خودم هم ریسک کرده وشدیداعاشق تنوع وهیجانم:مثلابیش از1سال نمیتوانم ماشینم راتحمل کنم.خانه م هم بایدهرچندوقت یک بارعوض شود.موضوع رفاه طلبی ودنبال بهتروبیشتربودنم نیست فقط میخواهم همه چیزتازه شود.
لذت ریسک درخطاست
عدم موفقیت هم برایم تجربه است:اگردر"پیامک...."جواب نمیگرفتمحتمادرطنزبعدی سعی میکردم شکل دیگری کارکنم چون به هرعلت جایی ازکارم اشکال داشته وبایدبرطرفش میکردم.شایدیکی ازدلایل قدرت ریسکم بدلیل تئاتراست.درصدی ازریسک احتمال شکست است وگرنه کارمنطقی که اغلب جواب میدهد.ریسک همیشه درصدی خطابدنبال داردولذتش درهمین است.همین انگیزه ت رابرای تلاش خییییلیییی بیشترمیکند.وقتی درنقشی جواب میگیری ناخودآگاه درهمان تکرارمیشوی البته درشخصیت هاواسامی متفاوت چون تمشاگراینطوری دوستت دارد.وقتی سنت شکنی میکنی دیگرنمیتوانی آدم قبل باشی وهمین تورابه فکروخلاقیت بیشتروامیدارد.این چیزی است که دوستش دارم.
سفرعجیب وغریب
درایران خییییلییی سفرعیب وغریب داشتم:مثلازمانی برای کاری بایدهفته ای دربندرعباس می ماندم اماکارمک2روزه تمام شدوتمام روزهای باقیمانده رادر روستایی...فکرکنم بنام "کجیر"درخانه ای که به سختی ازمحلی ها اجاره کردم گذراندم.درحالیکه درشهرهتل خوبی برایم رزرو شده بود.زندگی درآجاآسان نبودامابااین حال بهترین تجربه زندگی م بود.انقدرآنجالذت بردم که مطمئنم اگردرآن هتل چندستاره بودم هرگزچنین لذتی درکارنبود.
رفاقت استثنای تنوع طلبی
استثنای زندگی م درباره ریسک پذیری وتنوع طلبی نسبت به آدمهای دوروبرم است.تعدادی دوست دارم که باشناخت بدست آوردمشان وسالهاست که باهمیم وروحیاتمان راکاملامیشناسیم.درخوشی هاوغم هاهمیشه باهمیم.درپیداکردن آدمهاوروابط جدیدحساسیت زیادی دارم.دوستانم انسانهای ثابت ومعینی اندالبته نه اینکه درموردپذیرش دوستی جدیدسختگیرباشم نه هرگزدرهای زندگی م رابه روی دوستی های جدیدنمیبندم اماهرانتخاب جدیدی هم بایدباشناخت باشد.
دیواری که مراازدنیاجدامیکند
-فکرنمیکنی روحیه ت باعث میشودکه مدام جنبه جدیدی ازشخصیتت بروزکندوباوجوداعتقادت به ساده بودن شخصیت پیچیده ای داری؟؟
فکرنکنم امابرخلاف میلم خیییلیییییی ازاطرافیانم مثل شمامعتقدند.هرکس دارای یک سری باورهاوبایدهاونبایدهاست.رفتارمان شایدتحت شرایطی تغییر کندامااعتقادات وهرچه که فردبه هردلیل به آن ایمان واقعی داردتغییرنمیکندرفتاری که انجام میدهی ناشی ازرفتارنشات گرفته ازاعتقادات درونی ت است.همیشه چیزی درونم است دیواری دورتادورخودم دارم که خییلییی به من نزدیک است ودرحقیقت محافظم است که درآن نشسته واحساس میکنم که این من وتنهایی هوخدایم راازدنیای بیرون جدانگه میدارد.اصولاآدم تنهایی م وعاشق آن.رازونیزهایم هم باخداتوی همین تنهایی هاست وهیچکس حق حضور درآن رانداردحتی نزدیک ترین افرادبه من.مستقیم ترین ارتباطم باخدا وشایدضربه پذیرترین جای زندگی م همینجاست به همین دلیل هم کسیجزخودم درآن راه ندارد وشایدیکی ازدلایل پیچیدگی م به این خاطراست که هیچکسشت دیوارم راندیده اماخارج ازآن باهیچکس تعارف نداشته وبازی هم نمیکنم.
-ودرونش؟؟
چیزخاصینیست فقط یک کودک که هرگزاجازه ندادم بزرگ شودوسیاست وارتباط باآن رایادنگرفته وفقط یک کودک است....وقتی دلش میخواهدگریه میکند عاشق میشودوفقط درلحظه زندگی میکند.این پیچیدگی شایدفقط مربوط به همین بخش وجودم باشد.
قدرت بچه ها
بم زلزله شدوخیییییلیییی مهیب بود.هزاران نفرمردندوهزاران خانه خراب شد.7-8روزبعدبه آنجارفتم وروی یک چیززوم کردم خانه های همه خراب شده بود چه پولدارچه فقیر همه افسرده شده گوشه ای نشسته بودندوگریه وعزاداری میکردندوغصه میخوردندامابچه هاچه کاری میکردند؟؟؟2روزاول گریه کردندوپس ازچندروزبازی جدیدی که یادگرفته بودندرا انجام میدادند زیرآوارهارفته واشیای متنوعی پیدامیکردندمیخندیدندباسنگ های آنجاقایم باشک بازی میکردندسنگی که ازسقف خانه شان افتاده بود!!!یاعروسکی راپیداکرده که همیشه آرزوی بازی باآن راداشتند.آنان لذت میبردندباآنکه همان مصیبت برسرشان آمده بود.کسانی که خییییییلییییی خوب توانستندخودراباآن وفق داده وبپذیرندش بچه های کوچک بودند.آنهابادیوارهای خراب برای خودخانه ساخته بودندوخاله بازی میکردندامابزرگترهاکه ادعای منطق فهم وشعوروروشنفکری میکردندغصه میخوردند.درزندگی عادی مان همینطوراست وقتی به مشکلی برمیخوریم خودرااذیت میکنیم.بچه ها وقتی بستنی میخواهندگریه میکنند.شایدهرگزآنرا به اوندهیم وبعدازچنددقیقه فراموشش میکند.همیشه غصه بدست نیاوردنمان را حمل کرده وحمال شکستهایمان هستیم به همین خاطر همیشه خم هستیم.
پشت میزنشینی هرگز
اگربازیگرنمیشدم بازهم بازیگر میشدم!!!کامپیوترخوانده م وعاشق برنامه نویسی ام اماهرگزآدمی که بخواهد پشت میزبنشیندنبودم.بازیگری نیازهایم رابراورده میکند.درکارم بارهابه دنیا به دنیاآمده وازدنیامیروم.نوشتن هم همین حس رابرایم داردبه وجودآوردن چیزی ازعم.به همین دلیل هم زیادمینویسم.
کودک درونم
باخاطره هایم زندگی نمیکنم فقط سعی درزنده نگه اشتن کودک درونم دارم واجازه نمیدهم رفتاربیرونی واجتماعی ام باعث ضربه خوردنش شودچون منبع تمام خلاقیت هاوالهام درونی ام همین کودک است.بزرگترین هنرمندانمان هم کسانی اندکه کودک درون زنده ای دارندوخییییلییی ها به تصویرش میکشند:مثل شاملوکه"دخترای ننه دریا"و"پریا"رانوشته..
-شابدروزی به چنان جایگاهی برسی....
نه!چرایک روزی؟؟؟؟حالاهم اززندگی باکودک درونم لذت میبرم.هیچ وقت منتظریک روزی جایی وقتی یاچیزی نیستم.ازلحظه لذت میبرم واحساس میکنم اگراحساس موفقیت میکنم بخاطرلذت از همه لحظه هایی است که باکودک درونم زندگی کرده م.
لذت بخشش
سعی میکنم بی واسطه عشق بورزم چون سعادت آدم رادراین میبینم.کارسختی است.دورازقضاوت دوست داشتن دشواراست.نمیدانم چرافکرمیکنم قاتلی وقتی ازصحنه جرم برمیگرددمیتواندجان بچه ای راازوسط خیابانی نجات دهد.دشمنی هایمان باکسی سرقضاوتهایمان ازاوست نه واقعیتش!!!همیشه انتظاراتمان ازآدمهاباعث میشودهمه چیزبهم بریزد.مثلادوست دارم زمان موفقیتم صمیمی ترین دوستم مثل من خوشحال شود.فقط کافی است که به خاطرمشکل شخصی درزندگی ش نتواندخوشحالی ش رابروزدهد همه چیزعوض میشود!انسان اشرف مخلوقات است یعنی چیزی داری که ازهمه بهتراست.بی واسطه دوست داشتن هم از خصوصیات انسان استوباتمام وجوداززندگی لذت میبرد.لذتی دربخشش هست که درانتقام نیست!!!معنی اش چیست؟؟؟؟اگرکینه ای نسبت به کسی داشتی اول خودت راتیره میکند.دروجودآدمیزادخودآگاه وناخودآگاه است.دوربافلانی دعوایت شده وفراموش کرده ای واصلابه آن فکرنمیکنی!!!امادرضمیرناخودآگاهت تاثیرگذاشته ودرگیرش کرده است.به همین دلیل می گویند به گذشته برگردوببخش.
شاملووفروغ وسهراب
کتب روانشناسی رمان وتاریخ رابسیاردوست دارم.سری کامل کتابهای وین دایررا خوانده م وهمینطورمورفی وجبران خلیل جبران.کتب زیادی هم ازپائولوکوئیلوخوانده م:مثلاداستایفسکی واستانیلاوسکی راخییییلیییی دوست دارم.دردوره ای هم نمایشنامه های زیادی میخواندم مخصوصاچخوف البته الان این مطالعه خیییلیی کم شده است.بین شاعرانمان عاشق سهراب شاملووفروغم.این3ازهم بسیاردورنداماوحدانیتی درهرسه وجود دارد.شکل اجرایی وبیانشان متفاوت است اماهر3 به منبع بی کرانی وصلندوازآن تغذیه میشوند.میدانیدچراباحافظ فال میگیرند وبرداشت کوته نگرانه ای ازآن میشود؟؟؟چون آنقدرشاعرقدرتمندوسمبلیک است که هرکس توانسته ازهرشعری برداشتی که میخواهدبکند.حافظ ومولانامعرکه اند.
به دنبال کوه وجنگل وبیابان
اهل سفرم.همیشه سعی میکنم به جاهای ناشناخته بروم!!البته مکانهای شناخته شده هم دراولویتند.درشمال روستایی بنام دشت بهشت محله ای است که هرگزنمیتوان باماشین رفت وبایدچندکیلومتری رادرجنگل پیاده روی کنی وبی نهایت بکر.زندگی شان از راه دامداری میگذردونمیدانی چه آرایشی دارد.ازسادگی لذت میبری.اگرلطفی هم به تومیکنندباتمام وجودبوده وخییییییلییی به تولذت میدهد.طبیعت گردی کوه وجنگل نوردی وبیابان راخییییلیییییییی دوست دارم چون منبع ابهامات وناشناخته هاست وپرازغافلگیری هاست.
این قانون طبیعت است
قانونی درطبیعت است بنام کارما:هرچه به طبیعت بدهی چندبرابرش رادریافت میکنی.این اطلاعات راازجایی گرفتم وبه آن عمل کردم.اطمینانم به آن باعث شدبه آن برسم.به این جمله بسیارزیادمعتقدم که امروزت همان فکری است که دیروزکرده ای وفردایت چیزی است که امروزبه آن فکرمیکنی.به شانس اعتقادی ندارم.اعتقادبه شانس وقضاوت زمانی اتفاق می افتدکه بخواهی مسئولیتت رابرسراتفاقاتی که درحیطه زندگی ات رخ میدهدبگذاری.پس تعریف ازقضاوقدراین میشودکه یکدفعه زندگی تورابه هم میریزدامااین هاری اکشن هایی است که پیش ازاین به کائنات فرستادی.همیشه میگویند وقتی سیاهی برزندگی تان سایه افکنده چشمانتان راازآن دریغ نکنیدچون نوری پیدامی کنید.
هنوزآمادگی ازدواج ندارم
درازدواج معتقدم طرفین بایدبه تنهایی هم احترام گذاشته وساعات وروزهاییدرهفته همدیگرراتنهابگذارند.هرآدمی نیازبه خلوت داردواصولازمانی که خسته میشویم بااین تنهایی دوباره میتوانیم به آرامش برسیم.خیییلیی اززندگی هازمانی به بن بست رسیده که انسانهاازتنهایی شان فاصله می گیرند.جبران خلیل جبران میگوید:هیچ وقت نگوییدمن توام وتومنی!!!!همیشه بگذاریدمیان باهم بودنتان فاصله ای باشد.سروکنارصنوبرنمی بالد.یک معبدزمانی پابرجاست که ستونهایش بافاصله ای ازهم درکنارهم باشند"زمانی که به هم بچسبندیک طرفش پایین می آید.یک زوج بایدشبیه یک پازل باشند.2تکه پازل شبیه هم نیستندامایکدیگرراکامل میکنند.زمانی بایدازدواج کردکه روحیه مسئولیت پذیری باشد خودخواهی هم نباشد.هنوزآنقدرمسئولیت پذیرنشدم.برای خوداهدافی داشته که بایدبه آنهابرسم وبعدبه ازدواج فکرکنم.فعلابه آن فکرنمیکنم.عشق به سراغ آدم آمده ونمیتوانی منکرش شوی.عشق زاده تفکرواراده نیست وهرگزنمیتوانی برایش بایدونباید تعیین کنی.هدف رادریاقراربده واحساست راآبی بدان که بخواهدبه دریا برسد.عقل هم بسترخشک رودخانه است.بایداحساس رادرهاله ای ازعقل قراردادتادرست به هدف برسد.
موسیقی آرامم میکند
درتنهایی سعی میکنم زمانم رابه خواندن یانوشتن بگذرانم.میخوانم چون بایدبخوانم وفیلم میبینم چون بایدببینم وکارهای شخصی که آرامم میکند:شب زنده داری میکنم موسیقی گوش میکنم چون بسیارآرامم میکند.درگوش دادن آن هم خودم رامحدودنمیکنم:مثلاسنتی وپاپ رادوست دارم درشرایط خاص خودوزمانهای خاص خودازموسیقی شادلذت میبرم درعین حال راک هم گوش میکنم.علاقه قلبی م به سبک کلاسیک است وبه همین علت هم پیانومینوازم.قبل ازورودبه فضای تصویراین علاقه راهم دنبال میکردم وپیشرفت کرده بودم اماگرفتاری زمانی دربازیگری بسیارزیاداست.
بسکتبالیست سابق حالااسکی میکند
ورزش رادرحدتفریح انجام میدهم ومتاسفانه نمیتوانم به طورتخصصی انجامش دهم چون به لحاظ زمانی دچارمشکل میشوم.دراصفهان درنوجوانی عضوباشگاه بسکتبال ذوب آهن بودم.کمی هم ورزش رزمی کارکردم وتاکمربندمشکی همجلورفتم.اسکی وشناراخییییلیییی دوست دارم اما امسال نتوانستم اسکی کنم.
پشت صحنه
دیدارباحامدکمیلی ومهنازافشارپشت صحنه فیلم رامبدجوان
آقای آدم خانم حوا
خبرکارگردانی دومین فیلم سینمایی رامبدآنقدرجذاب ومهیج بودکه نتونستیم ازکنارش ساده بگذریم...اماجاتون خالی نباشه گرفتن گرفتن گزارش پشت صحنه ازآن کلی پیچیده ومشکل سازشد:مثل پیداکردن لوکیشن که راه ساده ش راپیچیده کردیم.!!!البته بماندکه فیلم هرروزبااتفاقات مختلف روبه روبوده:ازشکستن پای کارگردان تاتغییرفیلمبردارو...بالاخره میتوانیدگزارشمان را ازدومین فیلم سینمایی رامبدبخوانید:
اختلاف برسرشهرموشها
جوان باتیپ اسپرتی پشت دوربین نشسته وازمقابل اتاقی که افشاردرآن بازی میکندبرهمه چیزنظارت دارد.افشارشال سبزبه سرداردوروی صندلی چرخدارازپشت میزتکان میخوردوهمزمان میگوید:اونی که بهت زنگ میزد توگوشیت فوت میکردبیاازش شکایت کنیم خودم وکیلت میشم وپولم نمیگیرم."اوکه حالابه وسط اتاق آمده ادامه میدهد:"خداروشکرکه همه باهم خوبیم"رامبدباشنیدن این دیالوگ بداهه بلندمیخندد!افشار:"خوبه؟؟بگم؟"رامبد:"آره حتما"بعدازضبط مجددافشا:"چطوربود؟؟"جوان تاییدمیکند.آتوساقلم فرسایی کناررامبدنشسته وباهم راجع به پلانهاحرف میزنند.گروه باافشارمشغول صحبت درباره شهرموشها وشخصیت هایش میشوند!!!این بحث تاجایی ادامه پیداکرده که برسراسم بعضی موشهااختلاف نظرپیش میآید...حامدکمیلی به مظفری زنگ زده ومیگویددرراه رسیدن به لوکیشن استومیخواهدناهارراباگروه باشد.
کارگردان بااخلاق
جوان کارگردان بااخلاق بسیارصبوروخوش برخوردی است.باهمه میگویدومیخنددوجالب اینکه شیطنتهایش راهنوز هم درمقام کارگردانی دارد وقتی ازاین فکرمان مطلعش میکنیم میگوید:"درسته که کارگردانی میکنی امانباید مشارکت وحتی مشورت با گروهتو ازدست بدی البته تو4چوب خاص فیلمنامه وکار."راجع به فیلمش میگوید:"قراره قصه بخشی از زندگی4نفروروایت کنه که2به2باهم درتعاملن قصه اصلی باحامدوافشایش میره وقصه بعدی باخدادادوخودم"حامدکمیلی اولین کارطنزش راتجربه میکندموفق بوده؟؟رامبد:"حامداستعدادخوبی توطنزداره ضمن اینکه بسیاربااخلاقوباانگیزه ست وکارگروهی رو درک میکنه."درباره افشارمیگوید:"خیییلییی بازیگرباهوشیه واونقدرسریع منظورتواجرامیکنه که کارگردان کیف میکنه."گفت وگویمان تمام شده واوباید2باره جلومانیتورش نشسته واکیپ رااداره کند......گروه مشغول صرف ناهارند...درحیاط حامدرامیبینیم که باماشینش وارد شده وپس ازگپی باروابط عمومی به دیگراعضا می پیوندد.ماهمس ازخداحافظی رامبدودوستانش راترک میکنیم.
با تشکر از فاطمه جون
امیدوارم خوشتون اومده باشه
خداحافظ تا اولین آپ سال ۱۳۸۸
این وبلاگ اولین وبلاگ برای بازیگری جوان است که مدتی طولانی در تئاتر بوده و اکنون پا به عرصه ی تصویر گذاشته و توانسته در اولین کارهای خود طرفداران زیادی نصیب خود کند: