مصاحبه
مصاحبه:
-
علاقه ی شما به بازیگری به چه زمانی بر می گرده و اصلا چه زمانی برای شما این حرفه جدی شد؟
بازیگری از همون ابتدا برای من جذاب بود اما ورودم به این حرفه بر می گرده به دوران دبیرستان . در ضمن همون طور که میدونید من از تئاتر شروع کردم و شانسی که داشتم این بود که در خدمت دوستان خوبی بودم . بعد از 5-4 سال که دغدغه ی من بازی شده یود پیشنهاد کار تصویری داشتم اما استاد عزیزم تحت هیچ شرایطی اجازه ی حضور در کار تصویری را به من نمی دادند و می گفتن زمانی وارد کار تصویری بشو که حرف برای گفتن داشته باشی . اوایل پذیرفتن این قضیه برای من خیلی سخت بود اما بعد منطق ایشون رو پذیرفتم و امروز هم شدیدا مدیون راهنمایی های این استاد عزیز هستم و خوشحالم که این اتفاق خیلی زودتراز این نیفتاد.
-
پرواز در حباب اولین کار تصویری شما بود؟
این مجموعه آخرین کارم بود که اول پخش شد.اولین کار تصویری ام بر می گرده به بازی در فیلم حرف ربط به کار گردانی فریدون خسروی. بعد در سریالی به نام ملک دل به کارگردانی آقای درمنش بازی کردم که هنوز پخش نشده . نقش کوتاهی هم در سریال پای پیاده داشتم که در نقش پدر امیر با یک گریم متفاوت ظاهر شدم .بعد هم در کار آقای آهنج حضور داشتم اما با وجود اینکه دو کار در حال پخش دارم این شانس را هم داشتم که کارگردانان به من اعتماد کنن و نقشهای اصلی را به من بدن و در ژانر های مختلف هم حضور داشته باشم .
-
اینکه از همون ابتدا نقش اول بازی کنی یعنی خوش شانسی . درسته؟
البته این کار یه سری بدی و خوبی هم داره که فکر می کنم برای من خوبی هاش بیشتر بوده . بدی اش اینه که با تجربه ی تصویری کمتر نقش اول بازی می کنی و دیده می شی . شاید دوستانی که در کارهای متفاوت پله پله بالا میان این تجربرو کسب می کنن و با کوله باری از تجربه در نقش اول ظاهر میشن . با این حال من هم کار کوتاه انجام دادم تا زوایای کار خودم رو بشناسم . همچنین نوع نگاه تصویری و حد بازی ام رو تا بدون آگاهی مقابل دوربین ظاهر نشم . اما این که گفتین خوش شانس هستم من شانس رو به اون معنای متداولش قبول ندارم . همیشه معتقدم که انسان با تصاویر ذهنی خودش زندگی می کنه و شکست ها و موفقیت هاش حاصل فکری است که در ذهنش داره . به این جمله خیلی معتقدم که : امروز ما چیزی است که دیروز فکر کردیم و فردای ما اون چیزی است که امروز بهش فکر کردیم . اگه شما از یه آدم خوشبخت چقدر شانس داره قبول نداره و میگه تلاش و زحمت خودم بوده . اما اصوئلا آدم هایی که با بد شانسی مواجه میشن شانس رو قبول دارن .
-
شما تا حدودی معیارهای بازی در سینما را داری اما همچنان به تلویزیون وفاداری چرا؟
ببینین از یه چیزای نمیشه گذشت . من زمانی می تونم به این ادعا برسم که بگم تلویزیون برای من کمه که اون قدر قدرتمند باشم که بتونم چنین ادعایی بکنم و زمانی قدرتمندم که تونسته باشم دل میلیون ها بیننده رو به دست آورده باشم و از کارم راضی باشن . بنابراین نمی خوام هیچ وقت تلویزیون را فراموش کنم و بگم من می خوام صرفا بازیگر سینما باشم . من اصولا کار خوب رو ترجیح می دم . حالا می خواد این کار خوب توی سینما باشه یا تلویزیون و یا حتی صحنه ی تئاتر.
-
هنوز در تئاتر هم حضور دارین؟
روزی که بخوام تئاتر رو فراموش کنم پایا ن بازیگریمه چون زنده بودنم و داشتن تفکرات خلاق در تئاتر بیشتر معنا میشه تا مقابل دوربین . اینه که من هیچ وقت از تئاتر نمی گذرم .
-
راستی تو این مدت پیشنهاد سینمایی هم داشتید؟
بله البته زمانی که به من چنین پیشنهادهایی می شد یه سری کارهایی بود که درگیر گیشه بود و شخصیت ها جایی برای حرکت و خلاقیت نداشتن . من هم که اصولا عاشق نقش های خاص هستم . بنابراین چون هنوز چنین نقشی به من پیشنهاد نشده بازی در سینما رو نپذیرفتم .
-
با توجه به نقش اعلاء خودتون چقدر رفیق دوست هستید ؟
خیلی . البته باید اینو دوستان بگن . اما اصولا زمانی رو که با دوستانم می گذرونم سعی می کنم بهشون خوش بگذره . ولی خوب قصه ی اعلاء یک کم متفاوت تره . اون حاضر به ریسکی می شه که شاید یکی از دلایل جذابیتش برای من همین ریسک کردنش بود که تا پای جونش می ره . فقط به خاطر قولی که به شهریار داده .
-
قبل از این کار با فرهاد قائمیان در تئاتر تجربه ی همکاری داشتین؟
نه ولی او یکی از دوست داشتنی ترین بازیگرهایی است که من بازیش رو دوست دارم . خصوصا حضورش در قارچ سمی . به همین دلیل وقتی ایشون رو دیدم بهشون تعظیم کردم . چون افتخاری بود که در مقابلشون حضور پیدا کنم .

-
یه کم از خودتون برای ما می گین؟
من کاردانی کامپیوتر و کارشناسی مدیریت بازرگانی دارم . دیگه چی باید بگم؟(با خنده)
-
اینکه چند سالتونه ؟ اهل کجا هستین؟
من متولد 14 تیر 1361 هستم و اهل ایران . زمانی می گم بچه ی کجا هستم که بتونم به موقعیتی برسم که سرم رو بالا بگیرم و باعث افتخار همشهریام باشم .
-
چی شد که اول رشته ی کامپیوتر خوندین و بعد مدیریت بازرگانی ؟
من دوست دارم از کارم لذت ببرم کامپیوتر هم رشته ی خوبیه اما من رو راضی نمی کرد . بنابراین مدیریت خوندم . اما چون فضای کار خشک بود بنابراین بازیگری و نوشتن رو دنبال کردم چون راضی ام می کرد . من کاری رو انجام می دم که بهش عشق بورزم و با انگیزه سر کار برم . گرچه دوستانم بسیار ملامتم کردن . اما من به این جمله معتقدم که بادکنک زمانی به هوا میره که با باد مخالف مواجه بشه.
-
برامون بگین با توجه به نقش رامین در پرواز در حباب چقدر اهل کینه و انتقام جویی هستید؟
هیچی ! (با خنده) انتقام تو ذات من نیست . به قول معروف در بخشیدن لذتی هست که در انتقام نیست . من به شدت به این جمله معتقدم و چون رامین با حامد خیلی فاصله داره این نقش رو پذیرفتم و پلان به پلان براش فکر گذاشتم .
-
یعنی این نقش روز خودتون هیچ تاثیری نذاشته؟
اول اجازه بدین من یه چیزی رو راجع به شخصیت رامین بگم . من اون رو اصلا آدم منفی نمی بینم . خاکستری هم نیست . ما تا روزهای آخر هم با دوستان سر این موضوع بحث می کردیم که رامین آدم بدیه یا خوب . اگه خوب دقت کنین متوجه میشین که به هر حال پدرش بوده. اگر چه آدم خوبی نبوده . اما پدرش بوده و بعد مرگ اون پانزده سال در آمریکا به سختی زندگی کرده . رامین شدیدا آدم احساسیه . حتی وقتی آدم میکشه عذاب وحدان می گیره . قرص هم برای این مصرف می کنه که منطقش کور بشه و بتونه به احساسش عمل کنه . البته من نمی خوام بیننده بهش حق بده می خوام تماشاگرو توی برزخ نگه دارم . برزخی که ندونه رامین آدم بدیه یا خوب و نگهداشتن تماشاگر در این برزخ خیلی سخته .
-
با توجه به این نقش چقدر با مواد مخدر آشنایی داشتین؟
قبل از این کار من نقش علاء رو بازی کرده بودم و به واسطه ی این نقش با مواد مخدر و تجربه در نقش آدم معتاد آشنا شده بودم . اما در مورد مصرف این قرصها اولین برخوردم بود . به همین خاطر با کارگردان صحبت کردیم و ایشون یه زمان رو تعیین کردن تا من تحقیق کنم . با خود نویسنده هم صحبت کردم چون به ظرافت های ریز در بازی خیلی اهمیت می دم . به همین خاطر یه سری تحقیق کردیم . با انواع قرص ها برخورد کردیم و تاثیرش رو روی آدم هی مختلف هم دیدیم و هم شنیدیم و یکی از اون حالت هارو گرفتیم و در پروژه به کار بردیم و این اصرار خود من و کارگردان بود که ساده از کنار این قضیه نگذریم . چون رامین معتاد نبود فقط به این دلیل قرص می خورد که نیروی انتقام رو در خودش نگه داره و بعد از انتقام به آرامش برسه . البته شکل اجرایی اش درست نبود .

-
از صحنه ی اعدام اعلاء هم برامون بگین . از حال و هواش و ...
با وجود اینکه آهنج گفتن می شه یه تهمیداتی اندیشید اما شخصا خواستم که خودم که خودم بالا ی دار برم . میدونین من از اون بازیگرانی هستم که با نقش زندگی می کنم . چون معتقدم بازیگری فرصتی برای زندگی در فرم های متفاوته . در رابطه با این صحنه از آقای آهنج خواستم که این سکانسو در آخر بگیریم تا من با مرگ علاء باهاش خداحافظی کنم . نمی تونم بگم چه حسی بود . فقط بگم انرژی زیادی از من گرفت و تا چند روز اون حس با من بود . فقط این رو بگم علاء واقعا رفت بالای دار .
-
شخصا شهرت رو بیشتر دوست دارین یا محبوبیت؟
علاقه ی شخصی ام بیشتر رسیدن به محبوبیته . چون معتقدم شهرت باعث می شه دیواری اطراف خودت بکشی و اون ارتباط صادقانه رو که با دیگران داشتی از دست بدی . و می دونین که بازیگر با ارتباطاتش زنده است . بنابراین محبوبیت مهم تره .
-
هدفتون در راه زندگی چیه ؟
کار و خدمت هدف منه . من هیچ وقت دوست ندارم هنرپیشه بشم . سعی می کنم هنرمند باشم .
-
یعنی می خواین بازیگری رو ادامه بدین؟
بله اما چون رشته ی تحصیلی ام را هم دوست دارم می تونم توی همون رشته هم فعالیت کنم . در ضمن معتقدم یا کاری رو نباید انجام داد و اگر انجام میدی به بهترین نحو انجام بدی . یعنی به خوب بودن معتقدم . دوست دارم تماشاگر انگیزه برای دیدن کارم داشته باشه . یغنی اون جذابیت بازیگری در من بمونه و تماشاگر بخواد دنبالم بیاد و این برای من یعنی موفقیت .
-
و کلام آخر ...
یه روزی خدا از فرشته ها خواست که به انسان سجده کنن . تو رو خدا ارزش این سجده رو بدونیم و خوب باشیم .
خداحافظ تا آپ بعدی
این وبلاگ اولین وبلاگ برای بازیگری جوان است که مدتی طولانی در تئاتر بوده و اکنون پا به عرصه ی تصویر گذاشته و توانسته در اولین کارهای خود طرفداران زیادی نصیب خود کند: