پخش سریال خط شکن با بازی حامد کمیلی به زودی از شبکه تهران

پخش سريال پيامك از ديار باقي از جمعه ۳۰/۱/۸۷ هرشب ساعت ۲۲:۰۰ از جام جم ۱


سلام به همه ی دوستان عزیز امیدوارم حال همه ی شما خوب باشه.


با تشکر از نیکی جان که این عکس و مصاحبه را به من نشان دادند:

گفت وگو با سازندگان مجموعه تلويزيوني «پيامک از ديار باقي»
اول شديم

...................... حسن محمودي?



«پيامک از ديار باقي» سريال مناسبتي نوروز شبکه يک سيما همان طور که انتظار مي رفت، تبديل به برگ برنده يي براي اين شبکه شد تا بار ديگر بخش عمده يي از مخاطبانش را راضي نگه دارد و استمراري براي موفقيتي باشد که اين شبکه با پخش سريال ساعت شني به دست آورد. با اين تفاوت که «پيامک از ديار باقي»،گرچه به آن قوت و درصد مخاطب نرسيد و در پله پايين تري ايستاد، از حاشيه هاي کمتري برخوردار شد. اين در حالي بود که «پيامک از ديار باقي» با موضوع جدي به نام مرگ شوخي و سعي کرده بود بخشي از ناهنجاري هاي جامعه ايراني را به نقد بکشد. به حتم اين سريال در پرونده کارگردان، نويسنده، تهيه کننده و ديگر عوامل توليد اثري قابل تامل خواهد بود. مجالي که براي گفت وگو با سيروس مقدم در مقام کارگردان، محسن تنابنده در مقام نويسنده، محمدرضا شريفي نيا در مقام بازيگردان و بازيگر و حامد کميلي در مقام بازيگر پيش آمد، فرصت مغتنمي بود که برخي از پرسش هاي طرح شده درباره اين سريال را از زبان عوامل اصلي آن بشنويم.

---

- کار شما در تلويزيون در مقام فيلمنامه نويس از کجا شکل گرفت؟

تنابنده؛ اولين تجربه فيلمنامه نويسي ام در تلويزيون مربوط به «زندگي به شرط خنده» به کارگرداني مهدي مظلومي در مقام سرپرست نويسندگان بود. ولي چون آنها کار را به شکل ديگري مي ديدند، کناره گيري کردم. آنها فکر مي کردند بازيگران يک مجموعه روتين زياد با متن کار نمي کنند و براساس بداهه بازي مي کنند. آنها نياز به يک طرح کلي دارند تا بازيگران براساس آن بازي کنند. ولي من معتقد بودم هر بداهه يي نيز نيازمند اين مساله است که در ابتدا ساخته شود، نه اينکه همه چيز در لحظه جلوي دوربين شکل بگيرد. براي همين زياد دوام نياوردم.

- «پيامک از ديار باقي» ايده و طرح خودتان بود؟

تنابنده؛ بله. حدود دو سال پيش خبري در يک روزنامه خواندم که يک کلاهبردار آگهي فوتش را در خانه اش نصب کرده. اين ايده را پرورش و گسترش دادم تا اينکه طرح «پيامک از ديار باقي» شکل گرفت.

- فکر نمي کنيد ايده سريال کمي کهنه و مشابه سريال ها و فيلم هاي قديمي مثل «مسافري از هند» درآمده باشد. مولفه هايي مثل وجود مرد دوزنه و کلاهبردار از جمله موارد کليشه شده است.

تنابنده؛ زماني که «مسافري از هند» پخش مي شد، تنها چند قسمت آن را تماشا کردم و تا جايي که يادم مي آيد قصه آن سريال، چنين چيزي نيست و شباهتي ندارد. البته بخش کوچکي از آن شايد يادآور«مسافري از هند» باشد. اگر هم اين طور باشد، چه عيبي دارد، آن هم در زماني که با قصه يي متفاوت روبه رو باشيد. ضمن اينکه اگر نگاهي به کل قصه هاي موجود بکنيم، خواهيم ديد که تعداد قصه ها محدود است و به شکل هاي مختلف روايت و ساخته مي شود که با ديگري به کلي فرق مي کند. خيلي بر اين باور نيستم که وقتي يک سري چيزها کليشه شده، به سراغش نرويم. برخي از کليشه ها هست که اگر با نگاه نو به سراغش برويم، مي شود اثر جديد و نويي را به وجود آورد. ضمن اينکه من خيلي از مرگ ترس دارم و هر قصه يي که به سراغش مي روم، به نوعي تم مرگ، به صورت مستقيم يا غيرمستقيم در آن وجود دارد. فيلم هاي سينمايي«چند مي گيري گريه کني» و «استشهادي براي خدا» نيز از اين جمله است. فکر کردم با «پيامک از ديار باقي» اين ترس از بين مي رود، ولي همچنان پابرجا است.

- از اول قرار بود يک فيلمنامه طنز بنويسيد يا اينکه مصادف شدنش با ايام نوروز آن را به سمت طنز پيش برد؟

تنابنده؛ نه. بناي اصلي از همان اول نوشتن يک کار طنز بود. متن روي يک بيس جدي استوار است. با يک قصه تلخ روبه روييم. فکر مي کنم بيس هايي که جدي تر هستند، شوخي کردن با آنها جذاب تر باشد. چيزهايي که اوهام دارد و تا حدودي غيرملموس است، در فضاي شوخي براي مخاطب جذاب تر خواهد بود.

- فکر مي کنيد با توجه به شيوه کارگرداني و ساختار کار فضاي مورد نظرتان به لحاظ طنز درآمده باشد؟

تنابنده؛ در ارتباط با ساختار فکر مي کنم يکسري از دوستان ما در تلويزيون ساختارهايي را باب کرده اند و منتقدان اين احساس را دارند اگر کسي ديگر بخواهد برخلاف ساختارهاي قبلي کار کند، برنمي تابند و مورد انتقاد قرارش مي دهند. به نظرم«پيامک از ديار باقي» تجربه يي نو در طنز است؛ نه هجو و هزل. هم به لحاظ قصه و شکل آن و هم از منظر کارگرداني.

-«پيامک از ديار باقي» در وهله نخست قصد داشت با ساختارش ويژگي متفاوتش را با ديگر سريال هاي نوروزي نشان دهد.

مقدم؛ يکي از مولفه هاي قابل تامل«پيامک از ديار باقي» ساختار آن است که از منظر يک سريال طنز، اثري متفاوت به نظر مي رسد. همان طور که محسن تنابنده فيلمنامه نويس کار اشاره کرد، قواعدي در تلويزيون ما تثبيت شده که هر چيزي خارج از اين قواعد نه به عنوان يک کار متفاوت و هنجار تازه، بلکه به عنوان يک ناهنجار به آن نگاه مي کنند. اين بحث را در مواجهه با کارهاي قبلي نيز داشته ام. از لحاظ ساختار درباره کارهاي من از جمله نرگس، پرواز در حباب، اغما و پيامک از ديار باقي بحث هايي کرده اند که من در تلويزيون کارگرداني هستم با سبک کاري خاص خود و مخاطب از همان قسمت هاي نخست، حتي اگر نام من را به عنوان کارگردان نداند، متوجه خواهد شد که با کارم مواجه است. اين چيزي نيست که در طول يک شب اتفاق افتاده باشد، بلکه حاصل سال ها تجربه و کار است.

- کارنامه شما قبل از «پيامک از ديار باقي» حکايت از کارگرداني دارد که در فضايي کاملاً جدي کار مي کند. وقتي در خبرها آمد که قرار است کاري طنز را کارگرداني کنيد، ترديدهايي را به همراه داشت.


مقدم؛ در دايي جان ناپلئون به عنوان دستيار دوم ناصر تقوايي بودم. دايي جان ناپلئون، قصه يي بود به شدت جدي با بازيگراني به شدت جدي، ولي موقعيت هايي که در آن قرار مي گرفتند، موقعيت هاي طنز بود و تمام فضاهاي قصه نيز براساس سوءتفاهم هايي بود که در قصه وجود داشت. نوع نماپردازي، نوع ميزانسن ها، چگونگي ديالوگ ها، نوع پوشش ها، نوع ميزانسن ها و نورپردازي ها به گونه يي بود که يک کار جدي دارد توليد مي شود. مثلاً اگر صدايي اضافي از بازيگر درمي آمد و به اختلافي جدي منجر مي شد، همه به گونه يي جدي شکل مي گرفت و اين طور نبود که بازيگران بخواهند با ديالوگ ها و رفتار اضافي مخاطب را به خنده وادارند. وقتي موضوع ساخت پيامک از ديار باقي مطرح شد، احساس کردم بعد از سال ها با قصه يي مواجه شده ام که يک موضوعي جدي مثل مرگ را قصد دارد با نگاهي طنز نگاه کند. اين ماجرا من را به ياد «دايي جان ناپلئون» انداخت. يک متن کاملاً منسجم با سکانس هايي که هيچ کدام را نمي توانستيم جابه جا کنيم و آدم هايي که قابل حذف نبودند.



قصه براي آدم ها موقعيتي کاملاً جدي فراهم کرده که مشغول زندگي خود هستند و براساس سوء تفاهم هايي که به وجود مي آيد، با موقعيتي خنده دار روبه رو مي شويم. اشاره کردن به سريال دايي جان ناپلئون نيز به اين لحاظ است. يک روي سکه با وضعيتي کاملاً جدي و تراژيک روبه رو هستيم و روي ديگر سکه جنبه يي خنده دار به وجود مي آورد. آدمي در فضاي قبري قرار گرفته و فاجعه يي انساني در حال اتفاق است و آن بالا فضايي وجود دارد که ناشي از سوءتفاهم هاست و موقعيتي خنده دار به وجود مي آورد. قصه در بستري شکل مي گيرد که يک آدم کلاهبردار بر اثر اتفاق هايي که برايش مي افتد، متوجه اشتباهش مي شود و تحول شکل مي گيرد. بندبازي هايي که آن بالا انجام مي داده با توجه به امکانات و اموالش حتي موبايلي که با خود در قبر دارد، نمي تواند به دادش برسد و سر آخر بايد بيايد در اين دو متر جا، جوابگوي کارهايش باشد. طبيعتاً اين موضوع ساختاري را مي طلبيد که با ساختار کارهاي طنزي که از تلويزيون ما پخش مي شود، تفاوت داشت. مجموعه هاي طنزي که در تلويزيون توليد شده اند، ارزش ها و وظايف خاص خود را داشته اند و قرار بوده، کاري ديگر انجام بدهند. خستگي مخاطب را از بين ببرد و لبخندي بر لب هاي آنها بنشاند. با وظيفه يي که اين شکل طنز کار ما به عهده دارد، کاملاً مختلف است. طبيعتاً ساختار اين دو شکل کار هم با يکديگر فرق دارد. شما در کارهاي طنز روتين تلويزيون چندان متوجه تفاوت سکانس هاي روز و شب نمي شويد، چون نورپردازي و فضاسازي در آنها معنايي ندارد و بايد کار براساس بداهه پردازي گرفته شود. اين نوع کارها اغلب براساس توانايي هاي بازيگران حرفه يي طنز و کلماتي که بين آنها رد و بدل مي شود به راحتي پيش مي رود. بارها از خود اين دوستان شنيده ام که شش صفحه متن داشته ايم ولي چهل صفحه را با آن گرفته ايم. اما در کارهايي از نوع پيامک از ديار باقي همه چيز شکل منسجم و حرفه يي دارد. چنين نگاه و مضموني نمي توانست به قواعدي که مربوط به طنزهاي متداول تلويزيون است، پايبند بماند. اگر مي خواست از آن شيوه ها تبعيت کند، آن وقت تاثيرات مدنظر خودش را بر مخاطب نمي گذاشت. به همين خاطر شما در کار ما با مقولاتي جدي مثل تصويرسازي، نورپردازي، فضاسازي، لنزهاي مختلف، دوربين رودست هاي متعدد و انواع کنتراست هاي مختلف روبه رو هستيد. شخصيت ها در قصه کار ما در ابتداي سريال با موقعيت هاي متزلزلي روبه رو هستند که بايد از اين طريق آنها را پرداخت مي کرديم و نشان مي داديم. خانواده سيم خواه همگي موقعيت هاي متزلزل و نابساماني دارند. به لحاظ ساختاري و ايجاد غيرمستقيم حس به مخاطب بايد از تکنيکي استفاده کنيد که اين تزلزل را نشان دهد. اگر دوربين ها رو دست است و آدم ها گويي پايشان روي زمين نيست، براي به تصوير کشيدن اين وضعيت است. از جايي که کم کم تکليف آدم ها در قصه مشخص مي شود، و قرار مي گذارند مسعود سيم خواه به گونه يي بميرد و داخل قبر گذاشته شود، شما به ظاهر با يک تثبيت موقعيت آدم ها روبه رو هستيد. براي تعريف اين جنس قصه ديگر نورپردازي کار شما نمي تواند به شيوه نورپردازي تخت کارهاي طنز رايج تلويزيون باشد. ديگر همه نورها و رنگ ها شاد نيست و از اتفاق بايد برخي جاها ايجاد ترس و استرس در مخاطب مي کرديم. تعمداً تلاش کرديم با تکنيک هاي مختلف ايجاد خفگي، ترس از مرگ و وحشت بکنيم. بايد تماشاچي با تنگناهايي که مسعود سيم خواه در آن قرار مي گرفت، همذات پنداري مي کرد تا وقتي اين آدم در قبر دچار توبه مي شود، آن را بپذيرد و باورش کند. نوع تکنيک کار بايد به گونه يي باشد که تماشاچي متوجه باشد داريم با يک مقوله يي خيلي جدي شوخي مي کنيم و اصلاً قصدمان نيست چيزي مثلاً کرايه تاکسي را دست بيندازيم. قرار است با موضوعي جدي شوخي کنيم. مانند کاري که چاپلين در کارهايش با فقر به صورت جدي مي کند. با تماشاي کار چاپلين شما عمق فقر را حس مي کنيد و به اين صورت نيست که خنده يي بر لب هاي شما بيايد و براي لحظه يي شاد باشيد و بعد آن را از ياد ببريد و فراموش کنيد. ما نمي خواستيم خنده سطحي به مخاطب خود تحويل بدهيم و مي خواستيم اگر هم مي خندد، متوجه موضوع جدي تري بشود. با اين اوصاف شوخي ما نمي توانست در کارمان به لودگي تبديل شود. بايد کاري مي کرديم حاصل اين شوخي او را به فکر وادارد و بر او تاثير بگذارد. اين عمق بايد هم در فضاسازي و بازي بازيگران نمود مي يافت و هم در قصه.

- سيروس مقدم جداي از تجربه دستيار دومي در کار دايي جان ناپلئون، کارنامه کاري اش تداعي کننده سازنده يي جدي است. از طرف ديگر بازيگران کار ترکيبي از بازيگران حرفه يي طنز و بازيگران کارهاي ملودرام بودند. نام سريال به اضافه زمان پخش آن در مناسبت نوروز در همان ابتداي انتشار خبرهاي قبل از پخش، دوگانگي خاصي را در ذهن تداعي مي کرد. از اتفاق با پخش سريال اين احساس تشديد شد و با ساختاري دو گانه که به گونه يي ميان جدي بودن و طنز بود، روبه رو بوديم. از طرفي بازيگران جدي طنز توقع مخاطب را به سمت تماشاي لحظاتي شاد و مفرح مي کشاند و از طرف ديگر نوع نورپردازي و حرکت هاي رودست دوربين و فضاسازي توقع جنس ديگري از کار را ايجاد مي کرد و نزديک مان کرد به تجربه هاي قبلي تان. شما معتقديد که اين تمهيد عمدي بوده و خواسته ايد به نوعي ديگر از طنزسازي در تلويزيون ايران دسترسي پيدا کنيد. حاصل کار شما پخش شده و مي توان با توجه به آن گفت که اين اتفاق افتاده يا نه.؟

مقدم؛ من اشاره به دوگانگي نمي کنم. اتفاقاً اصرار بر يکدستي کار دارم. منتها مي گويم ساختاري را انتخاب کرده ام و به کار برده ام که با آنچه تاکنون به عنوان طنز در تلويزيون ما ساخته شده، متفاوت باشد. براي همين بازيگراني را که تجربه کار طنز داشتند به همراه بازيگراني که تجربه کار طنز نداشتند، در کنار هم قرار دادم.

- مي خواهيد بگوييد اين کار کاملاً آگاهانه بود.

مقدم؛ براي اينکه بتوانيم يک تعاملي بين فضاهاي جدي و فضاهاي شوخي مان ايجاد کنيم. آيا وقتي به قسمت هايي مي رسيم که مثلاً محمدرضا شريفي نيا در قبر است، براي شما موقعيت خنده داري ايجاد نکرده که بخنديد؟

- چرا.

مقدم؛ پس طبيعتاً در اين زمينه موفق عمل کرده ايم. وقتي سيم خواه در فضايي بسته و انفعالي قرار مي گيرد و جايي است که امکان خنداندن بسيار کم است، باز هم قصه افت نمي کند و مخاطب موقعيتي خنده دار را احساس مي کند. اينجا خنده يي است که شما را به فکر کردن وامي دارد و سعي کرديم با تلفيق اين بازيگرها بتوانيم به هدفمان برسيم. براي همين قرار است متر و معيار طنز ما بازي شريفي نيا باشد و ميزان طنز شفيعي جم، لولايي و نادر سليماني را بياوريم پايين و از طرفي ميزان طنز حامد کميلي، شيلا خداداد، افسانه بايگان و سروش گودرزي را بياوريم بالا تا تعادل حفظ شود. اين کار را سعي کردم در کليت سريال حفظ کنيم.

- اين تحليل را قبل از شروع کار و در مراحل بازي گرفتن نيز با بازيگرها داشته ايد؟

مقدم؛ بله.

- اين را بدين جهت مي پرسم که برخي مي گويند سيروس مقدم کاري به کار بازيگران ندارد.

مقدم؛ درباره من حرف زياد است. چيزهايي که راجع به من نوشته شده را مي گويم. يک جايي خواندم که نوشته بودند علت اينکه سيروس مقدم سرعت بالايي دارد، اين است که دوربين اش را ته اتاقي مي گذارد و به بازيگران مي گويد هرچه حفظ کرده ايد و بلديد را بازي کنيد. من مي گويم شما يک نمونه يي بياوريد که حاصل اين نوع کار کردن من باشد. از اتفاق تدوينگران من مدام به تنوع نماها اشاره مي کنند و موي خود را مي کنند که کار تلويزيوني را به مانند فيلمي سينمايي مي گيرم. ما بايد به تعريفي از رابطه بازيگر با کارگردان و بازيگردان و برعکس برسيم. من آن چيزهايي را که قبول ندارم مي گويم تا گفته باشم چه چيزهايي را قبول دارم. من اعتقادي به کار کارگردان هايي که مي روند به جاي بازيگران شان بازي مي کنند تا بگويند چطور بازي کنند، ندارم. من اگر فن بازيگري را از بازيگرم بهتر بلد بودم که بخواهم به بازيگرم بگويم چطور بازي کند، آن وقت مي رفتم مي شدم بازيگر نه کارگردان. وقتي مي روم يک بازيگر حرفه يي را در کارم دعوت مي کنم، يعني اينکه خودم قادر به انجام کار او نيستم و آدمي را که مي تواند بهتر بازي کند دعوت مي کنم. اعتقاد دارم که بازيگر کارش را بلد است يا نه. اگر بلد نيست، دعوت کردنش از طرف من کار اشتباهي است. آدم حرفه يي، آدم هاي حرفه يي را در کارش دعوت مي کند، مگر اينکه جنس کار به گونه يي باشد که نابازيگر براي آن دعوت کنند. وقتي يک بازيگر حرفه يي را دعوت مي کنيد؛ به اين معنا است که مي داند چه چيزي را بايد بازي کند و با چه کارگرداني روبه رو است و سوار و مسلط بر نقش اش است. تنها کاري که به عنوان کارگردان با بازيگر مي کنم اين است که به برداشت واحدي از کاراکتر مي رسيم. نتيجه اش هم اين است که اين برداشت کلي ما و بازيگر، روي بازي و گريم و ديگر مساله ها تاثير مي گذارد. بازيگر بدون فکر؛ يعني روبات.

- دو شاهد مثال خوب اينجا داريم که مي توانند درباره حرف هاي شما بيشتر توضيح بدهند. آقاي کميلي شما دو تجربه سريال پرواز در حباب و پيامک از ديار باقي و يک تله فيلم را داريد.

کميلي؛ من قبل از کار با ايشان و در فاصله چند کاري که با هم انجام داديم، تجربه چند کار را با کارگردان هاي ديگر دارم. برخي از کارگردان ها اجازه خلاقيت را به شما نمي دهند. ذهن شان نسبت به آن چيزي که خوانده بودند بسته بود و اجازه کار بيشتر را به شما نمي دادند. شما به عنوان يک بازيگر به تصويري ديگر نسبت به نقش خود مي رسيد که با برداشت و تصويري که کارگردان رسيده بود، فرق داشت و احساس نوعي بيگانگي با برداشت کارگردان نسبت به کاراکتر پيدا مي کرديد. علت اينکه وقتي سيروس مقدم به من پيشنهاد بازي در کاري را مي دهد و من بدون معطلي قبول مي کنم، يکي اين است که اغلب نقش هاي متفاوتي را به من پيشنهاد مي دهند و فرصتي در اختيارم قرار مي دهند تا تجربه هاي بيشتري در نقش هاي مختلف داشته باشم و بتوانم به مرور خودم را پيدا کنم، ديگر اينکه احساس مي کنم هنگام کار با ايشان، انرژي ام جريان پيدا مي کند و کاملاً با اين موضوع مخالفم که سيروس مقدم کاري به کار بازيگر ندارد. ايشان هميشه در پيش توليد با بازيگر به يک برداشت واحدي مي رسد. البته در کارهاي مفصل اتفاق هاي ديگري مي افتد که در طول کار گاه متن عوض مي شود و بايد دوباره با هم حرف بزنيم. ما با کارگرداني مثل مقدم در ابتداي کار به نگاه واحدي مي رسيم. ايشان مي گويند چه چيزي را مي خواهند و من سعي مي کنم در طول کار به آن سمت حرکت کنم. چيز مهمي که در اينجا وجود دارد اين است که به شما اجازه مي دهد به خلاقيت برسيد. اتودهايي را به شما مي دهد که با تمرين آن مي توانيد به ظرفيت بيشتري در بازي تان برسيد. البته حرف آخر را خودش مي زند. اما اجازه مي دهد شما بتوانيد نقش تان را در اتودهاي مختلف بازي کنيد و خودتان را در آنچه مناسب تر است، پيدا کنيد.

- دو کار «پرواز در حباب» به کارگرداني سيروس مقدم و «به دنيا بگوييد بايستد» به کارگرداني محمدرضا آهنج از شبکه سه و پنج پخش مي شد که امکان مقايسه چگونگي هدايت بازي شما توسط دو کارگردان مختلف را نشان مي داد. البته ناگفته نماند که «به دنيا بگوييد بايستد» کار نخست شما بود و «پرواز در حباب» را بعد از تجربه نخست بازيگري خود انجام داديد.

کميلي؛ البته نکته يي که راجع به کارگردان ها گفتم مربوط به محمدرضا آهنج نيست.

- برگرديم به ادامه بحث مان با آقاي مقدم. جالب است بدانيد که حرکت دوربين رو دست هاي «پيامک از ديار باقي» را برخي باز هم گذاشتند به حساب همان سرعت بالايي که داريد.

مقدم؛ اينکه از اتفاق کار را کندتر مي کند. کارگردان هايي که مي خواهند از راندمان سه دقيقه در روز خود دفاع کنند، سعي مي کنند حساب شان را با نوع کار شما که چند برابر اين زمان است، جدا کنند و به حساب حساسيت ها و وسواس ها و تکنيک هاي برتر خود بگذارند.

بايد ديد خروجي همان کارگردان هايي که روزي يک دقيقه يا سه دقيقه مي گيرند چيست؟ آيا واقعاً کيفيت کارشان نيز به همين نسبت فرق مي کند. خروجي کاري که من انجام مي دهم از خروجي آنها اگر بالاتر نباشد، پايين تر نيست، ديگر ماجرا فرق مي کند. آيا در کاري که ما مثلاً ده دقيقه در روز مي گيريم، شما شتابزدگي مي بينيد. آنها زمان پرتي زيادي در کارشان دارند. من نمي گذارم بازيگرهايم بعد از گرفتن يک پلان، از فضاي کار خارج شوند و مشغول گپ و گفت و مسائل روزمره شان شوند. همين که يک پلان گرفته شد، بلافاصله جاي دوربين براي گرفتن پلان بعدي آماده شده.

- با اين حساب تهيه کننده ها را بدعادت مي کنيد. آقاي شريفي نيا شما به عنوان بازيگري که تجربه کار با کارگردان هاي مختلفي را داشته ايد در اين ارتباط نظرتان چيست؟

شريفي نيا؛ من چون تجربه کار با کارگردان هاي سينما را هم دارم، اجازه بدهيد به نکته يي اشاره کنم. اگر قرار باشد سيروس مقدم به آن سرعت برسند، خب مي توانند به جاي کار با يک دوربين با سه دوربين کار کنند و سوئيچ کنند. با اين کار که به سرعت بالاتري مي رسند. ولي ايشان با يک دوربين کار مي کنند؛ يعني اينکه به سمت دقت پيش مي رويد. در صورتي که اگر بخواهيد با سيستم تلويزيون گرفته شود همه اينها مي تواند با چند دوربين گرفته و تمام شود. کار سيروس مقدم هيچ تفاوتي با کار کارگردان هايي که در سينما کار مي کنند، ندارد. منتها سيروس مقدم وقتي کار مي کند، از حواشي پرهيز مي کند، همه چيز براي گرفتن پلان ها مهيا است. تمام اتفاقاتي که در کارهاي ديگران مي افتد و باعث مي شود يک دقيقه در روز يا نيم دقيقه بگيرند، براي اين است که شرايط براي توليد بيشتر مهيا نيست و آنها دچار مسائل حاشيه يي مي شوند. يا بازيگران حرفه يي نيستند يا امکانات لازم فراهم نشده. در «پيامک از ديار باقي» بنا بر مدت زمان اندکي که وجود داشت، و بايد سريال را به زمان تعيين شده براي پخش برسانيم، مجبور بوديم با سرعت بيشتري عمل کنيم. من به عنوان بازيگر بايد نهايت تلاشم را مي کردم تا بتوانم نقشي را که به عهده ام گذاشته بودند دربياورم و بازي کنم. کارگردان با من به برداشت مشترکي درباره کاراکترم مي رسد و بعد از آن قرار است ناظر خوبي بر کار من باشد و مواظب باشد تا حرکت اضافه يي از من سر نزند و کاري نکنم که از شخصيتي که نسبت به آن به برداشت مشترکي رسيده ايم، دور شوم. جايي هم امکان دارد من در طول کار به برداشت ديگري برسم که با برداشت ايشان فرق کند. من تحليل خودم را ارائه مي دهم و امتياز سيروس مقدم نسبت به برخي ديگر از کارگردان ها در اين است که از بازي من دو يا چند برداشت مي گيرد تا در زمان تدوين ببينيم کدامش بهتر است. نکته مهمي که در ارتباط با اين کار وجود دارد اين است که چطور ما توانسته ايم در طول دو ماه چيزي حدود سيزده قسمت؛ يعني به اندازه هفت تا فيلم سينمايي بگيريم. اين را از اتفاق چند روز پيش يک تهيه کننده يي از من مي پرسيد. مهمترين اش موقعيت و شرايطي است که توليد براي شما فراهم کرده و آرامشي است که کارگردان با خودش سر صحنه مي آورد و تکليفش با خودش و بازيگر و گروهش مشخص است. درست است که ما دو ماه سر صحنه بوده ايم ولي اين دو ماه ما در واقع چهار ماه است؛ يعني اينکه يک شب ما دو شب است و يک روز ما دو روز است. از وقتي آفتاب غروب مي کند، شب ما شروع مي شود و تا وقتي آفتاب طلوع مي کند، ادامه دارد. اين چيزي است که توليد براي ما مهيا کرده. پلان ها را هم شما ديده ايد؛ پلان هاي شکيل است و باري به هر جهت گرفته نشده. من با توجه به اينکه در سال چندين کار انجام مي دهم، بهترين مقايسه را مي توانم بکنم. سيروس مقدم به گونه يي يک اثر تلويزيوني را توليد مي کند که يک کارگردان سينمايي دارد کار مي کند. اين طور نيست که چون سرعت بالايي دارد، کارش را سرسري انجام مي دهد. از اتفاق من کارهايي سينمايي را مي توانم مثال بزنم که در سطح پايين تري نسبت به کار سيروس مقدم قرار دارد و سرعت کمتري در روز داشته است. وقتي يک پلان دارد گرفته مي شود، پلان ديگر در حال آماده شدن است. ما کارمان را جلوي دوربين ديگري تمرين مي کرديم تا پخته تر شود و بعد بياييم مقابل دوربين کارگردان. برخي جاها نيز بنابر ضوابط پخش در تلويزيون، جاهايي که احساس مي کرديم امکان دارد با مشکلي روبه رو شويم، آن پلان را با برداشت ديگري نيز مي گرفتيم تا بعدها مشکلي پيش نيايد. برخي اوقات براي اينکه احتمال مي داديم براي يک کلمه در پخش دچار مشکل شويم، آن کلمه را به گونه يي ديگر نيز مي گفتيم. برخي وقت ها نيز چند روز صبر مي کرديم تا يک سکانس را وقتي بگيريم که دقيقاً همان شرايط مورد نظر و تاثيرگذارش را داشته باشد. حالا اگر يک گروهي مي خواست بزن برو بگيرد، اين کار را نمي کرد. ما بخشي از قبر را به شکل واقعي گرفتيم. خود دکور زنده به گوري بود. در جايي تنگ قرار داريد که خاک روي سرتان مي ريزند و سنگ لحد را گذاشته اند بالاي سرتان. اينقدر خاک توي چشم ها و گوش هايم رفته که هنوز دارم دکتر مي روم و مشکل دارم. اينها را نيز بايد شما در نظر بگيريد.

- به حتم بخشي عمده از موفقيت سريال ساعت شني مربوط به نقش شما در انتخاب بازيگرها بود. اين حرف را درباره اغلب کارهايي که شما در اين مقام حضور داشته ايد، مي شود گفت. در پيامک از ديار باقي نيز گويا همين کار را انجام داده ايد.

شريفي نيا؛ من از اول در اين کار با سيروس مقدم حضور داشته ام. ترکيب هاي مختلفي را نيز در نظر گرفتيم. اين مربوط به زماني بود که هنوز تکليف بودن يا نبودن من در سريال قطعي نشده بود و کارهايش تمام نشده بود. اگر من به عنوان مسعود سيم خواه حضور داشتم، آن وقت بازيگرهايي که در کنارم قرار مي گرفتند، به همين صورتي بود که ديديد. فرض هاي ديگري نيز مطرح بود که بنابر آنها ترکيب ديگري از بازيگران را انتخاب مي کرديم. اين مساله درباره بازيگرهاي ديگر نيز صدق مي کرد. مثلاً براي نقشي که افسانه بايگان بازي کرد، احتمال حضور مهرانه مهين ترابي يا گوهر خيرانديش نيز مطرح بود که در آن صورت بايد بازيگرهاي ديگري را براي نقش هاي مرتبط به ايشان انتخاب مي کرديم؛ مثلاً اگر داريوش ارجمند در کار حضور پيدا مي کرد، بايد فکر مي کرديم پسرش چه کسي بايد باشد. بازيگرها نيز بايد به گونه دو دست انتخاب مي شد که طنز مورد نظرمان را بتوانيم بسازيم. سريال پيامک از ديار باقي قصه خيلي مهلک و تکان دهنده يي داشت که بايد با زبان طنز به صورت خيلي نرم روايت مي شد و در عين حال براي مردم مفرح نيز بود. همين کار را براي ما سخت مي کرد. يک وقت است شما مي خواهيد فقط مردم را بخندانيد که با چهارتا شکلک و معلق مي شود اين کار را کرد، همان طور که برخي اين چنين عمل مي کنند.

- با توجه به بازتابي که از کارتان ديديد، فکر مي کنيد شما چقدر در کارتان موفق بوده ايد؟

شريفي نيا؛ من فکر مي کنم نود درصد موفق بوده ايم. اين بازتابي است که از مردم گرفته ايم. ده درصد را نيز تواضع به خرج دادم.

- اين حرف را با توجه به چه چيزي با اين اطمينان مي زنيد؟

شريفي نيا؛ براي اينکه ما خودمان با مردم در ارتباط هستيم و بازتاب هاي آنها را متوجه مي شويم. من الان چند هزار پيامک دارم که درباره کار اظهارنظر کرده اند و آنها را نگه داشته ام. اينها مربوط به کساني است که خودشان اهل اين کار هستند، بازيگرند يا کارگردان و تهيه کننده و منتقد.

-وقتي در خبرها آمد که محمدرضا شريفي نيا قرار است در «پيامک از ديار باقي»؛ سريال نوروزي شبکه يک به عنوان بازيگر حضور داشته باشد، اين توقع ايجاد شد که قرار است محور اصلي کار شما باشيد؛ اتفاقي که مثلاً براي مهران مديري در مجموعه مرد هزارچهره افتاد.

شريفي نيا؛ من آن قدر هم محور کار نبودم.

-آقاي مقدم تصور شما از انتخاب محمدرضا شريفي نيا براي نقش مسعود سيم خواه چگونه بود؟

مقدم؛ وقتي قرار شد پيامک از ديار باقي را بسازم، در مرحله انتخاب بازيگران به شريفي نيا فکر مي کردم. چندين گزينه ديگر هم بود که سازمان و تهيه کننده مطرح مي کردند. به پيشنهاددهندگان کار گفتم اگر قرار است حضور شريفي نيا قطعي نشود، به فکر کارگردان جايگزين باشند؛ يعني اين قدر براي من حضور ايشان در اين کارم مهم بود. فکر مي کردم با حضور ايشان است که مي توانم به آنچه در ذهن دارم برسم. يک ماهي من وقتم را گذاشتم تا مسائل مربوط به حضور شريفي نيا حل شود و ايشان بتواند اين نقش را بازي کند. خيلي ها به من گفتند داري وقت را از دست مي دهي. من هم گفتم اگر قرار است ايشان نباشد، امکان دارد من را نيز به عنوان کارگردان براي اين کار از دست بدهند. جنس بازي طنازانه شريفي نيا براي ما معيار و متري بود تا بتوانيم به نوع متفاوتي از کار طنز که مد نظرمان بود، برسيم.

-با توجه به نقش هايي که قبلاً بازي کرده ايد و مولفه هايي مثل يک مرد کلاهبردار و دوزنه به نظر مي رسيد کمي کليشه شده ايد و نقش متفاوتي را در اين سريال ارائه نداده ايد. به عبارتي با تماشاي سريال مي شد گفت اين که همان شريفي نياي کارهاي قبلي است. آقاي مقدم شما در مقام کارگردان اعتقاد به چيزي ديگر داريد؟

مقدم؛ به نظرم نقشي را که بازي کردند در اين سريال هيچ شباهتي به نقش هايي که قبلاً در کارهاي ديگر بازي کرده اند، ندارد.

-همزمان با پخش «پيامک از ديار باقي» فيلم پرطرفدار «اخراجي ها» پخش شد.

شريفي نيا؛ جنس بازي من در اخراجي ها با بازي در اين سريال يکي نبود.

-اما اين توقع را در تماشاگر يک سريال مناسبتي نوروز ايجاد مي کرد که بيشتر ديده شويد.

شريفي نيا؛ يعني همه سريال بايد من باشم؟ همين قدر هم که بودم بازيگر هاي ديگر مي گفتند چرا زيادتر هستم. ما هر جا بازي مي کنيم مي گويند چرا شريفي نيايش کم است. در سريال امام علي مي گفتند چرا وليد و قطامش کم است، در اينجا نيز مي گويند چرا سيم خواهش کم است.

-يعني شما مي گوييد اين اتفاق در اين سريال افتاده؟

شريفي نيا؛ من در سريالي قرار است بازي کنم که يکسري شخصيت با قصه هاي خاص خودشان را دارند و اين از قبل طراحي شده. حالا در اين سريال به قول معروف کمش دل را مي زند و لابد زيادش هم قلوه را. به نظرم هر چيزي سر جاي خودش بود. در بخشي از سريال سيم خواه داخل قبر مي رود و مخاطب نمي تواند زياد او را ببيند. سيم خواه آدمي کلاهبردار بود که در کارش حرفه يي بود و هر کار خلافش را خوب انجام مي داد. نقش هاي منفي نيز براي تماشاگر جذابيت زيادي دارد. يعني موقعيت نقش نيز به گونه يي است که تماشاچي آن را دوست دارد و مي خواهد بيشتر حضور داشته باشد. بازي شيرين است، نه اينکه کارهاي سيم خواه خوب باشد. اشتباه نشود که مخاطب از سيم خواه که کلاهبردار است خوشش آمده. نه، وقتي شما يک نقش منفي را خوب و شيرين بازي کني، تماشاچي خوشش مي آيد، توجه داشته باشيد از نوع بازي خوشش مي آيد، نه از شخصيت منفي. اين را خيلي ها اشتباه مي گيرند. از کاراکتر کلاهبردار خوششان نمي آيد، از بازي خوششان مي آيد. در ضمن اين نقش را من تا حالا بازي نکرده ام. اگر هم کاراکتر قصه در انتها محبوبيت پيدا مي کند براي سيري است که طي کرده و با ماجراهايي که برايش پيش آمده، متحول شده و در انتها حتي تماشاچي براي اين آدم گريه مي کند و به حالش دل مي سوزاند.

-کارگردان و بازيگران کار اذعان دارند که شرايط را تهيه کننده برايشان به نحوي آماده کرده که بتوانند يک شب شان را به دو شب تبديل کنند و در واقع سرعت بالايي داشته باشند. شما در کارنامه کاري تان کارهايي چون روز رفتن، گل يا پوچ، بوي گل هاي وحشي و تله فيلم ماه منير را داشته ايد. سيروس مقدم و محمدرضا شريفي نيا در حرف هايشان اشاره هاي زيادي به شرايط خوب براي کارکردن با خيالي آسوده کردند.

سيدزاده؛ به هرحال امکاناتي را سازمان صدا و سيما در اختيار ما قرار داده بود که تلاش کرديم از آن به بهترين نحو استفاده کنيم. مجيد مجيدي فيلمي دارد به اسم بچه هاي آسمان که شخصيت فيلم تمام تلاشش براي به دست آوردن يک جفت کفش کتاني است. ما هم نهايت تلاش مان را کرديم تا يک جفت کفش کتاني مورد نظرمان را به دست بياوريم و به همان قانع بوديم. نظرمان اين است که آن کتاني مورد نظرمان را به دست آورديم. مهم اين است که مخاطب کار ما را ديده و پسنديده. به حرف و حديث هاي ديگر هم کاري نداريم. برخي ها در همين مدت کوتاه بنا بر خصومت هاي شخصي و برخوردهاي زرد اعلام کردند که سريال ما دوم شده است. معلوم نيست اين آمار را از کجا به دست آورده اند. اين آمار غلطي است که واقعيت نداشته. يک خبرنگاري با نويسنده کار ما خصومت شخصي داشته و سعي کرده اين غرض شخصي را به کل کار تعميم بدهد و يک بلوا راه بيندازد.

-يعني شما معتقديد که سريال شما از نظر مخاطب اول شده؟

سيدزاده؛ اين چيزي است که نظر مردم مي گويد.

-شما با شبکه هاي پنج و دو قبلاً کار کرده ايد. کار با شبکه يک چطور بود؟

سيدزاده؛ جداي از انتقاداتي که به برخي از مسائل در کل سازمان صدا و سيما نسبت به فرآيند توليد يک اثر دارم، از کار کردن با شبکه يک نيز راضي هستم. به نظرم آنها نيز تلاش کردند به ما کمک کنند تا کار خوبي را ارائه بدهيم. اگر حمايت آنها نبود، کار تا اينجا پيش نمي رفت. اما بايد تلويزيون توجه داشته باشد که روح حاکم بر خوراک فرهنگي از ابعاد مختلف سنجيده شود. به نظرم خيلي از بودجه هايي که براي برخي برنامه ها صرف مي شود، اسراف است و آن کارها اصلاً ارزشش را ندارد. سخيف، دم دستي و رو است و درخور مخاطب ايراني نيست. به نظرم بايد يک جايي ترمز دستي را کشيد و توجه داشت که رسانه ملي بايد خوراک فرهنگي مناسبي براي جامعه ارائه بدهد. يکي از مولفه هايي که فکر مي کنم ما طنز متفاوتي را توليد کرديم، اين است که براي پلان به پلان آن دفاع داريم و هيچ کجا سعي نکرديم با استفاده از لوده بازي و بي مزگي، مخاطب را بخندانيم. فکر مي کنم کار ما چند سر و گردن از سريال هاي ديگري که تلويزيون در عيد پخش کرد، بالاتر بود. اين را من نمي گويم، مردم مي گويند. رصدکنندگان اصلي ماجراهاي فرهنگي اين را به من گفته اند.

-آقاي سيدزاده يکي از معدود تهيه کنندگاني هستند که تا انتها پاي هرکاري که توليد مي کنند، مي ايستند و از آن دفاع مي کنند. شما به لودگي در کارهاي ديگر اشاره مي کنيد و گروه هاي ديگر نيز شما را به لودگي متهم مي کنند. اين لودگي به يک اتهام مشترک تبديل شده. البته چيزهاي ديگري نيز هست که مطرح شده. مثلاً زمان پخش. از آقاي شريفي نيا به عنوان بازيگري ياد مي شود که به شهادت کارنامه کاري اش با لودگي مخاطبش را نخند انده. اصلاً مرز بين لودگي و طنازي چيست؟

شريفي نيا؛ اول بحثي درباره همان ساعت پخش بکنم که به نظرم بحث درستي است و در ميزان مخاطب يک سريال تاثير مي گذارد و شما وقتي مي توانيد چند سريال را با هم از اين منظر مقايسه کنيد که داراي شرايط مساوي باشند. سريالي که ساعت پخش اش، 8 شب است با سريالي که ساعت پخش 10 شب را دارد، در شرايط مساوي نيستند و مشخص است وقتي يک سريال ساعت 8 شب از يک شبکه استاني پخش مي شود، امتياز برابر با سريال ساعت 10 شبي ندارد. معلوم است که هر سريالي در ساعت 8 شب پخش شود، يک درصدي از مخاطبش را از دست مي دهد. فرقي هم نمي کند سريال ما باشد يا سريال مديري. تکرار سريال در روز بعد نيز اهميت دارد که چه ساعتي به آن تعلق گرفته. ساعت 6 بعدازظهر به حتم زمان مناسب تري نسبت به ساعت 12 ظهر است. از طرف ديگر شبکه ها نيز ميزان مخاطبانشان فرق دارد. شايد شرايط پخش سريال ما و آقاي مديري از بقيه بهتر بود. اما معتقدم کار خوب در هر شرايطي پخش شود، باز هم مخاطب خودش را پيدا خواهد کرد و مردم همديگر را خبر خواهند کرد. يک کار بايد متن خوب، ساختار خوب و بازي هاي خوب داشته باشد. به نظرم حرف اول را چه در تلويزيون و چه در سينما متن خوب مي زند و بعد ساختار خوب که مربوط مي شود به کارگرداني. حتي اگر بازيگرهاي خيلي خوب و مطرحي نداشته باشيد، اين دو مولفه مي تواند به کار کمک زيادي بکند و کار ديده شود. حالا اگر بازيگرهاي خوب و مطرحي هم داشته باشد که کمک مي کند به بهتر ديده شدن. البته اينکه ساختار خوب باشد مربوط به تمام عوامل توليد مي شود. بازيگر مشهور در حد تبليغي براي ديدن يک سريال است. مثلاً اگر در سريالي حضور خود آقاي مديري به عنوان بازيگر، کمک زيادي است که ديده شود، اما اگر همان سريال هر چقدر هم خوب باشد و مديري در آن بازي نکند، چند قسمتي طول خواهد کشيد تا مخاطب خودش را پيدا کند.

-به بحث اول؛ لودگي و طنز هم مي پردازيد؟

شريفي نيا؛ يک بحث طنز داريم و يک بحث هزل. بايد توجه داشته باشيم که هزل خنداندن تماشاگر به شکل بيهوده يي است؛ يعني اينکه ممکن است تماشاچي بخندد، اما اين خنده بر اثر لودگي و شکلک درآوردن و حرکات اضافه باشد و حاصلش تنها خنده يي باشد سطحي بر لبان مخاطبش. کار قصه نداشته باشد، موقعيت خنده داري ايجاد نکند و حرکت بازيگر در راستاي کار نباشد و فقط بخواهد لحظه يي تماشاچي را بيهوده بخنداند. به هر دليلي مي خواهد تماشاچي را بخنداند، مثل حرکتي که براي يک بچه انجام مي دهي و هر چقدر آن حرکت را بيشتر انجام بدهي، بچه بيشتر مي خندد. ولي طنز ماجرايش جداست. درست است که مي خندند، اما هشدار دهنده است، نيش مي زند. شما را متوجه چيزي عميق تر مي کند. آگاهي دهنده است. يعني اينکه شما به هر وسيله يي نمي توانيد تماشاچي را بخندانيد. قصد داريد به او آگاهي بدهيد، در ذهنش جرقه يي بزنيد براي فکر کردن. امکان ندارد استحکامي که در فيلمنامه وجود دارد را به هر قيمت براي خنداندن تماشاچي به هم بزنيم. در «پيامک از ديار باقي» هر حرکتي که جداي از هدف سريال و صرفاً براي خنداندن باشد، غلط است. قرار است بازيگر با بازي اش يک مفهوم کلي را القا کند و قرار نيست خارج از آن دست به حرکات بيهوده بزند. اين ديگر چارچوب است. تمام کاري که ما کرده ايم بسيار جدي است و يک لحظه لودگي نمي بينيد. حتي کساني که در کارهاي طنز تلويزيوني موقعيتي تثبيت شده به دست آورده اند، اين مجال را پيدا نکردند تا حرکتي اضافي در جهت خنداندن تماشاچي داشته باشند. اين موقعيت براي آنها پيش نيامد چون در اين سريال هدف سرگرم کردن تماشاچي نيست.

-همان طور که گفتيد برخي از بازيگران کار شما در موقعيت هاي طنز تلويزيون تثبيت شده اند، اما در پيامک از ديار باقي از ظرفيت هايشان براي مفرح کردن تماشاچي استفاده نشده.

شريفي نيا؛ چون آن ظرفيت ها در جهت کار ما نبوده.

-پس چرا تعمد داشته ايد حتماً از آنها استفاده کنيد در حالي که حضور آنها توقع ديگري را براي مخاطب به وجود مي آورد؟

شريفي نيا؛ چون اين آدم ها ظرفيت هاي ديگري هم داشته اند و تمام ظرفيت هاي بازيگري شان تنها همان چيزي نبوده که قبلاً ديده ايد. مثلاً حميد لولايي بضاعت هاي زيادي دارد. يکي از کارهاي مهم اين است که ايشان را در نقشي بياوري که به درد آن بخورد و حواست به بضاعت هايش باشد و از آنها استفاده کني. در ضمن حميد لولايي بضاعت هاي ديگري دارد. ايشان مثلاً در زير آسمان شهر يک تيپ را بازي کرده اند که براي تماشاچي جالب بوده، اما قرار نيست هميشه همان را بازي کنند. اينجا قرار است يک شخصيت را بازي کند و بازي اش بايد به گونه يي باشد که بتواند آن را خوب دربياورد. در عين حال يک رگه طنز در کار ايشان وجود دارد که بايد به اندازه از آن استفاده شود و زيادتر از حد متر و معيار ما براي کار نباشد.

-يعني فکر مي کنيد در «پيامک از ديار باقي» بازي و حضور لولايي در کار به گونه يي بوده که مثل حضورها و بازي هاي موفقش در بين مخاطبانش مثال زده شود؟ آيا بضاعت ديگري به بضاعت هاي ايشان اضافه شده.

شريفي نيا؛ بله. حتي مي خواهم بگويم شهره لرستاني با وجود چند سکانس کمي که بازي کرده در کار به خوبي ديده شده. اينها را براساس بازتاب هاي مردم مي گويم. همان طور که اگر بازيگري بد بازي کرده باشد، خبرش به همه ما مي رسد، بازي هاي خوب نيز خبرش زود به گوش مان مي رسد. منتها اين طور نيست که همه سريال بايد شهره لرستاني يا حميد لولايي باشد.

-من مثالي از بازي افسانه بايگان بزنم. بازي شان آنقدر خوب است و انتخاب به قدري دقيق است که همان مردمي که به شما خبر مي دهند، به ما هم مي گويند که افسانه بايگان در اين سريال بازي متفاوتي ارائه داده است.

شريفي نيا؛ بگذاريد مثالي از آزيتا حاجيان در ساعت شني بزنم. شايد از 100 نفر، 99 درصد نمي دانستند که در وجود ايشان ظرفيتي براي درآوردن نقش مش دريا باشد. درست است که ايشان بازيگر خوب و امتحان پس داده يي است و جايزه بهترين بازيگري را در روبان قرمز به دست آورده، اما ظرفيتي در ايشان وجود دارد که من مي شناسم و ديگران از آن خبر ندارند. همان موقع وقتي ايشان را براي بازي در نقش زني مردنما معرفي کردم، کارگردان و عوامل توليد تعجب کردند و باورش برايشان سخت بود. گزينه اصلي معصومه تقي پور بود. ايشان را من چند بار براي نقش هاي ديگر انتخاب کرده ام، اما معتقد بودم چهر ه اش براي بازي کردن نقش زني مهربان مناسب نيست.

-از تمام انتخاب هايتان در «پيامک از ديار باقي» دفاع مي کنيد؟

شريفي نيا؛ از همه نه. من اگر انتخاب بدي داشته باشم، مي گويم. در اين کار هم چند مورد هست. مثلاً در جايي به انتخاب نادرست نادر سليماني اشاره کردم. نقش ايشان را مثلاً بايد اوسيوند بازي مي کرد.
 
منبع:http://www.etemaad.com


به گزارش فارس، در نشست مطبوعاتي كه امروز با حضور برخي از عوامل سريال «پيامك از ديار باقي» در خبرگزاري فارس برگزار شد، حامد كميلي بازيگر نقش حامد در اين مجموعه گفت: من هميشه سعي كرده‌ام كه نقش‌هاي متفاوتي را تجربه كنم و به لطف سيروس مقدم توانسته‌ام در چند كاري كه با او حضور داشته‌ام آدم‌هاي متفاوت با روحيات متفاوت و با كنتراست مختلف را تجربه كنم.
وي افزود: در جاهايي اين تجربه را داشته‌ام اما هميشه دوست داشتم تجربه كار طنز فاخر را براي خود داشته باشم ولي هيچ وقت اين فرصت به وجود نمي‌آمد. چون اصولا كارهايي كه پيشنهاد مي‌شد كارهايي نبود كه من به عنوان بازيگر بخواهم وارد آن شوم. نمي‌خواهم بگويم كه آنها پايين بودند. بلكه من به اندازه آنها نبودم تا زماني كه اين كار پيشنهاد شد و براي من كه تجربه طنز نداشتم ريسك بالايي بود.
وي در ادامه گفت:به 3 پشتوانه اصلي اين ريسك را پذيرفتم. اولي وجود سيروس مقدم بود. به خاطر اينكه مي‌دانستم او كاري نمي‌كند كه پر و پيمان نباشد. دوم حضور آقاي شريفي نيا بود. براي اينكه بازي و نوع نگاه او را دوست دارم و حضور او را به عنوان يكي از قطب‌هاي اصلي كار مي‌دانستم و دلگرمي من بود.
وي با بيان اينكه ما دو دسته بازيگر در دنياي هنر داريم ادامه داد: اول بازيگراني كه فقط خودشان را مي‌بينند و سعي مي‌كنند بازي خودشان را جلو ببرند و تا حدي نيز بازي اطرافيانشان را خراب مي‌كنند براي اينكه معتقدند خودشان بهترين نقش هستند. دوم بازيگراني هستند كه بي‌واسطه مي‌بخشند. يعني معتقدند زماني كار زيبا مي‌شود كه همه زيبا كار كرده باشند.آقاي شريفي نيا از اين دسته بازيگران است و واقعا نيز همين اتفاق افتاد. يعني از راهنمايي‌هاي او استفاده بسياري كردم و سومين دليل متن خوب كار بود كه مي‌شد به آن تكيه و اعتماد كرد و به همين دليل ريسك كردم و امروز خوشحالم كه اين نقش را بازي كردم و تمام سعي خود را كردم تا در اين پروژه قوي ظاهر شوم.
وي تصريح كرد: اول احساس خطر مي‌كردم و با ترديد و دودلي پيش رفتم ولي اين سه قطب اعتماد مرا جلب كرد. ضمن اينكه مي‌خواستم زهر نقش الياس را از ذهن مخاطب بيرون بكشم و دوست داشتم آن نگاه را از مخاطب بگيرم. البته الياس در جاي خود نقش بسيار خوب و ماندگاري بود اما دوست نداشتم حامد كميلي را شيطان ببينند و به همين دليل آن را شكستيم و فكر مي‌كنم نتيجه خوبي نيز داشت و باتوجه به بازخورد مخاطب در اندازه خوبي بود.
وي درباره تضاد بيش از اندازه دو شخصيت حامد و حميد به عنوان دو برادر نيز گفت: من در شخصيت‌هاي حامد و حميد معتقد به تضاد نيستم. حامد يكسري شيطنت‌هايي داشت اما آدم منفور و منفي نبود. شما در قسمت‌ 12 مي‌بينيد كه حامد دستگير شد و در اين زمان تنها التماسش اين است كه بتواند پدرش را ببيند و حتي نگران اوست. حتي در سكانسي در زندان از مادر به خاطر تمام اتفاقاتي كه افتاده عذرخواهي مي‌كند و مي‌گويد كه چرا اين كارها را كرده.
كميلي ادامه داد: او مي‌گويد كه دوست دارد مادرش هم خوشحال كند. اما راه غلطي را پيشنهاد مي‌كند. من تضادي بين دو برادر نديدم چون حميد با ازدواجش كمي منطقي‌تر و عاقل‌تر شده اما حامد هنوز روحيات بازي گوشي خود را دارد و همان روزهاي اول كار ارتباط گرمي بين من و سروش گودرزي به وجود آمد كه احساس كردم تماشاگر به راحتي ما را به عنوان دو برادر پذيرفت.


عکس های مرتبط:

ميزگرد عوامل سريال پيامك از ديار باقي در خبرگزاري فارس

بازديد عوامل سريال پيامك از ديار باقي در خبرگزاري فارس

حامد كميلي، بازيگر

بازديد عوامل سريال نوروزي "پيامك از ديار باقي" از خبرگزاري فارس

منبع:فارس


با تشکر از پرنیان جون که این عکس هارو در اختیار من گذاشتند :


پخش سریال نقش جهان هر روز از شبکه ی جام جم ۱ساعت ۱۷:۰۵

پخش سریال اغما هر شنبه از شبکه ی طپش ساعت ۱۹:۳۰


امیدوارم خوشتون اومده باشه

تا بعد خداحافظ