
فرصت خوبي است تا با نگاه كردن به چند خط يادداشت كوتاهي كه در دفترچهام نوشتهام، به اين مساله فكر كنم كه موزه مردمشناسي كاخ سعدآباد چه نسبتي با فيلم سينمايي ترديد دارد؟ با خودم ميگويم قواعد سينمايي را آنقدر بلد شدهام كه بتوانم حتي پيش از رسيدن به سر صحنه فيلمي سينمايي مقدمه مطلب را بر اساس اطلاعات قبلي يك بار در ذهن خودم بنويسم. شايد كريم مسيحي پس از سالهاي طولاني تصميم گرفته با پرداختن به بخشي از فرهنگ و هنر جامعه ايراني كه منبعث از سينماي ملي است باور كنيد مساله ميتواند به همين اندازه پيچيده باشد فيلمي فاخر و ملي بسازد، شايد هم مانند فيلم بيد مجنون ساخته مجيد مجيدي قرار است بخشهايي از اين فيلم در اين محل فيلمبرداري شود. پس از رسيدن به سعدآباد و راه رفتن در يك سربالايي نفسگير و همزمان شدن آن با شنيدن صداي كلاغها و ترانه «ديگه عاشق شدن ناز كشيدن فايده نداره» كه از نزديكي موزه مردمشناسي و در واقع سفرهخانه شنيده ميشود، تصميم ميگيرم ذهنم را از همه پيشفرضهاي گذشته پاك كنم. حتي به اين مساله هم فكر نميكنم قصهاي كه اقتباسي آزاد از داستان هملت است چه ويژگيهايي دارد كه بايد بخشي از آن در كاخ سعدآباد مقابل دوربين برود؟ يا اينكه اين قصه در فضايي ايراني چه سرنوشتي پيدا خواهد كرد؟
«پدر سياوش روزبهان بر اثر حادثهاي مرده و عموي او اختيار ثروت خود و برادرش را به دست گرفته است. سياوش عاشق مهتاب، دخترعمهاش است. انوري، پدر مهتاب، مباشر روزبهان است. سرگشتگي سياوش از مرگ پدر تمام نشده كه خبر ازدواج قريبالوقوع عمو با مادرش را ميشنود. سياوش طي ماجراهايي ميفهمد پدرش كشته شده در اين هنگام به سراغ دوست قديمياش گارو ميرود و ....» اين خلاصهاي از داستان فيلم ترديد است كه با تايپ كردن نام فيلم در موتورهاي جستجوي فارسي به آن ميرسيم. بيش از اين هم نميتوان خلاصهاي از داستان اين فيلم را پيدا كرد. البته همه گزارش پشت صحنه يك فيلم سينمايي به خلاصه داستان آن محدود نميشود و ميتوان چيزهاي زيادي را براي توصيف پيدا كرد. واروژ كريم مسيحي، كارگردان فيلم جليقهاي سورمهاي به تن و مويي كمپشت دارد و شلوار مشكي و كفش راحتي به پا كرده است و ضمنا نماياب و موبايل هم از گردنش آويزان نيست. خاطره اولين برخوردم با او مربوط به سال 80يا81 بود براي آدميكه 20 سال است فيلم نساخته، يك سال چه فرقي ميكند؟ آن موقع هنگام تدوين فيلم «تفنگ سرپر» بود كه گفت ميخواهد فيلمي بسازد كه برداشتي آزاد از داستان هملت است. شايد اين مساله به صدها نفر ديگر هم گفته شده بود، اما اين تصميم تا سال پيش كه براي دريافت عكس و خبر فيلم «نشاني» به دفتر محمدمهدي دادگو مراجعه كرده بودم و در آنجا كريم مسيحي را ديدم كه مشغول پيشتوليد فيلم است، رنگ و بويي واقعي به خود نگرفت. هرچه فكر ميكنم ميبينم كريم مسيحي سادهتر و مهربانتر از آن است كه به نظر برسد حقش بوده اين همه سال از سينما دور باشد. تحرك فراوان او در سر صحنه هم نشان ميدهد كه كاملا در كار خود جدي است. البته وسواس فراواني به آمدن ليوان چاي يكبار مصرف به سر صحنه دارد و بارها تاكيد ميكند كسي ليوان نياورد. با اين اوصاف كريم مسيحي واقعا هيچ شباهتي به برخي آدمهاي اعصابخراب اين حرفه ندارد كه مدام سيگار ميكشند و داد و بيداد راه مياندازند. او بخشي از رفت و آمدهاي خود در صحنه را هم به مشورت با امير اثباتي و بهرام بدخشاني اختصاص ميدهد و مرتب با آنها صحبت ميكند. در كنار او آناهيد آباد، دستيار كارگردان است كه پيشتر براي سالهايي طولاني به عنوان منشي صحنه در فيلمهاي مختلف سينمايي فعاليت كرده است و حالا چند سالي است دستياري ميكند.
در اين فيلم هم مانند تمامي فيلمها و سريالها بهترين راه براي سر درآوردن از كار و برنامه روزانه گروه فيلمبرداري ديدن «آفيش روزانه» است. آفيش برگهاي است كه در آن همه مسائل و ماجراهايي كه قرار است در يك روز در پشت صحنه فيلم اتفاق بيفتد، درج ميشود. آفيش روزانه فيلم ترديد با همه برگههايي كه تاكنون ديدهام، تفاوتي اساسي دارد و آن هم اين كه در اين برگه بخشي به عنوان شعر روزانه پيشبيني شده و در آن آمده است: «زندگي سرسره است/ميكني دل از خاك/ پله پله تا اوج/ ميدوي تا فردا/ بعد از آن بالا ميخوري آرام ُسر.» فهرست بازيگراني كه در اين فهرست عوامل آمده همان چيزي است كه چند خط ديگر در قالب اين گزارش توصيف خواهم كرد؛ اما بد نيست بدانيد براي اين روز خاص دكتر اميد روحاني، بازيگر نقش دكتر بنيادي، وكيل خانواده و يك بازيگر ديگر جزو استندبايهاي آفيش هستند. استندباي هم دقيقا به اين معني است كه بازيگر مورد نظر بايد منتظر باشد تا هر لحظه با تلفن دستيار كارگردان راهي صحنه فيلمبرداري شود. امروز قرار است 22 نفر هنرور هم به عنوان خدمه، كارگر و ميهمان سر صحنه حضور داشته باشند. بر حضور پرتقال و سيب مصنوعي هم تاكيد شده كه اين اقلام در داخل كارتني در سر صحنه قابل رويت است.
فضايي كه پس از ورود به كاخ موزه مردمشناسي با آن مواجه ميشوم، هيچ شباهتي به ساختمان قبلي موزه كه در گوشه گوشه آن مجسمههاي مومي با لباسهاي محلي به چشم ميخورد نيست. اينجا با تلاش و كوشش امير اثباتي و گروهش تبديل به خانهاي مجلل شده و رنگ ديوارهاي آن هم با دكوراسيون چوبي و قهوهاي كرمرنگ اتاق كاملا همخواني دارد. در گوشه گوشه اتاقي كه به آن وارد شدهام، دستهگلهاي مختلفي به چشم ميخورد؛ دستهگلهايي از گلهاي شيپوري و ليليوم از همانهايي كه شبيه سپر جنگي سربازان گلادياتوري است و پشت ويترين مغازههاي گلفروشي گرانقيمت جلوه ميكند. خيلي زود است كه نتيجهگيري كنم چند ساعت پيش اينجا مراسم عروسي بوده است. روي ميزها هنوز ميتوان بقاياي يك سورچراني حسابي را ديد. البته به جاي ميوههاي موز و خيار و انگور واقعي، روي ميز ميوههايي از جنس پلاستيك به چشم ميخورد. طبيعي است دوربين چند روزي اينجا توقف داشته و به همين دليل از اين ميوههاي پلاستيكي استفاده شده تا راكورد صحنه حفظ شود. عليرضا شجاع نوري، تهيهكننده سينماي ايران با همان سبيل هميشگي كه در اغلب ايام سال بر چهرهاش قابل ديدن است، در كت و شلواري تيره با كراوات و پيراهني به رنگ سماقي تيره كه دكمههاي سرآستين آن از زير كت بيرون زده، يك طرف نشسته است. او در اين فيلم نقش روزبهان و همان شخصيت عموي سياوش را بازي ميكند كه يك مولتيميلياردر است. در طرف ديگر هم محمد مطيع، بازيگر قديمي سينماي ايران در نقش انوري، همهكاره روزبهان با كت و شلوار سبز بدرنگ و پيراهن مغز پستهاي و دوبنده در رفت و آمد است. مقابل آنها هم يك صندلي سفيدرنگ قرار دارد كه به تناوب گاهي كريم قرباني با لهجه غليظ شمالي روي آن مينشيند و گاهي زني كه احتمالا با آن پيشبند و لباس ساده فقط ميتواند يك خدمتكار باشد. دكمههاي جليقه كريم قرباني بسختي جلوي پيشروي شكم او را گرفته است. صداي آنها آرامتر از آن است كه بتوانم چيزي بشنوم. محمد مطيع با آنها درباره تعداد بشقابهاي شكسته حرف ميزند و من يقين پيدا ميكنم هم آن مرد شمالي و هم اين زن خدمتكار خانه هستند.
آتش گركاني با مانتوي مغز پستهاي و روسري هم در آن سوي عرض ميز نشسته است كه تهچهره او شباهت فراواني به ميترا حجار دارد. او مادر سياوش است و البته سن و سال او خيلي بيشتر از ميترا حجار است. او با يك تلفن بيسيم شمارهگيري ميكند.
چند دقيقهاي است كه نورپردازي كه مداد اتودي از جيب پشت شلوارش بيرون زده و به تيشرت خود چند گيره بليتي آويزان كرده با كمك چند نفر ديگر تلاش ميكنند تا نور صحنه را درست كنند. به قول روزنامهنگاران قديمي از ظواهر امر چنين برميآيد كه فعلا خبري از فيلمبرداري نيست و اين زمان فرصت خوبي براي انجام يكي از گفتگوهاي پشت صحنهاي است. مجيد معدني مدير توليد سريال را پيدا كردهام و حالا بخشي از ماجراي توليد اين فيلم را از زبان او ميشنويم.
با تشکر از نجمه جون
پدیده ها
غافلگیری روی پرده!!
هرسا وقتی روزای جشنواره نزدیک میشه حدسوگمانا شروع میشه:درباره اینکه کدام فیلم کارگردان یا بازیگراونونقدرغیرقابل پیشبینی میشه که عنوان"پدیده جشنواره امسال"روبهش نسبت داد!!!
حسام نواب صفوی وحامدکمیلی:
این2هیچکدوم یه ستاره تموم عیارنبودن امااولی بخاطرچهره متفاوتوبازی توفیلمای گیشه دار و دومی بدلیل بازی درسریالای پرطرفدارحسابی شناخته شدن!!!اماحضورحسام تو"اخراجیها2"باگریم متفاوتی ودرنقش اصلی وانتخابش بعنوان جوون اول فیلم بیضایی باعث شده همه منتظردیدنش تواین جشنواره باشن تاقضاوت کنن صفوی بااین2فرصت به پدیده ای تبدیل میشه یانه؟؟؟حامدم یه فرصت داره:"تردید"کریم مسیحی!!دومین فیلم واروژبعدازپرده آخرکه باتغییربازیگراوانتخابش جای فروتن نصیبش شده:بازی کناررادانو علیدوستی!!!!
همشهری جوان
با تشکر از فاطمه جون
سلام.با آغاز جشنواره فجر که فیلم تردید حامد کمیلی در آن حضور دارد این وبلاگ تمام تلاش خود را برای گذاشتن جدید ترین خبر ها از این جشنواره را می کنمد.
از سوی دبیرخانه جشنواره اسامی فیلم های بخش نگاه نو - مسابقه فیلم های اول و دوم بیست و هفتمین جشنواره بین المللی فیلم فجر اعلام شد.
به گزارش روابط عمومی جشنواره فیلم فجر ، در این بخش از جشنواره ۱۹ فیلم رقابت می کنند. فیلم های این بخش از جشنواره عبارتند از :
۱-”آنسوی رودخانه” به کارگردانی عباس احمدی مطلق به تهیه کنندگی منوچهر محمدی ، مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی
۲-”اخراجی ها۲” به کارگردانی مسعود ده نمکی و تهیه کنندکنندگی حبیب الله کاسه ساز، مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی
۳- “امشب شب مهتابه” به کارگردانی محمد هادی کریمی و تهیه کنندگی مرتضی شایسته
۴- “بن بست” به کارگردانی و تهیه کنندگی مرتضی آتش زمزم
۵- “بی پولی” به کارگردانی حمید نعمت الله به تهیه کننندگی مصطفی شایسته
۶- “پستچی سه بار در نمی زند” به کارگردانی حسن فتحی به تهیه کنندگی جواد نوروز بیگی ، مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی
۷- “پوسته” به کارگردانی مصطفی آل احمد و به تهیه کننگی مصطفی آل احمد و مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی
۸- “تردید” به کارگردانی واروژ کریم مسیحی به تهیه کنندگی سعید سعدی
۹- “حریم” به کارگردانی رضا خطیبی به تهیه کنندگی محمد احمدی
۱۰- “حیران” به کارگردانی “شالیزه عارف پور” به تهیه کنندگی رخشان بنی اعتماد و مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی
۱۱- “خروس جنگی” به کارگردانی و تهیه کنندگی سید مسعود اطیابی
۱۲- “دلخون” به کارگردانی محمدرضا رحمانی به تهیه کننتدگی سید حسین حق گو
۱۳- “شبانه روز” به کارگردانی “کیوان علی محمدی” و “امید بنکدار” به تهیه کنندگی سید جمال ساداتیان و مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی
۱۴- “صندلی خالی” به کارگردانی “سامان استرکی” به تهیه کنندگی علیرضا شجاع نوری -ایرج تقی پور و مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی
۱۵ - “کلبه” به کارگردانی جواد افشار و تهیه کنندگی محمود فلاح
۱۶- “کودک و فرشته” به کارگردانی “مسعود نقاش زاده” و به تهیه کنندگی حسن کلامی و سیما فیلم
۱۷-”مانا” به کارگردانی علیرضا رزازی فر به تهیه کنندگی مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی و موسسه رسانه های تصویری .
۱۸- “وقتی لیموها زرد شدند” به کارگردانی محمدرضا وطن دوست به تهیه کنندگی حمید شاه محمدی و محمدرضا وطن دوست
۱۹- “یک وجب از آسمان” به کارگردانی علی وزیریان و تهیه کنندگی سید حسین حقگو

آثار حاضر در دو بخش بینالملل و سینمای ایران جشنواره بیست و هفتم فیلم فجر در ۱۴ سالن و مجموعه سینمایی به نمایش درمیآیند.


کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by dch-b.blogfa.com